تاريخ : دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ | 11:43 | نویسنده : محمد قلی پور

 شکوفه نوبهار: غزل "دلم تنها نيست"

 

 انعکاس نوبهار:توضیحاتی پیرامون جوابیه شهردارمحترم بردسکن



تاريخ : شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 16:2 | نویسنده : محمد قلی پور

جايي كه خدا مي خندد!

برخي اوقات با آدمهايي روبرو مي شوي كه سرشارند از انرژي!

بدون آنكه حرفي بزنند يا اقدامي انجام دهند! فقط حضورشان، احساس بودنشان توانت را دوچندان مي كند! دوستاني كه وقتي آن ها را داري احساس مي كني دست خدا پشتت قرار گرفته!

جملات و كلمات نيز همين گونه اند، بهتر از هر مسكني درد انسان را تسكين مي دهند؛ توانش مي دهند و او را به حركت وا مي دارند. نمي دانم تا چه اندازه با اين حالات آشنا هستيد.

اين روزها احساس مي كردم خسته ام، ديگر نمي توانم چون گذشته باشم با خودم فكر كردم پير شده ام ديگر! تصور كردم به انتهاي بودنم رسيده ام! من كه هيچگاه به سخنان اين و آن توجهي نداشتم. برايم فقط انجام وظيفه مهم بود و بس! مي گفتم من كه دنبال مطاع دنيايي نيستم آخرت را هم كه كسي نمي تواند بگيرد!

بارها اين غزل حافظ را مرور مي كردم:

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم     جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم

و سرانجام به اين ابيات دل خوش مي كردم:

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد     گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم

و يا:

حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او       ور به حق گفت جدل با سخن حق نكنيم

اينها همه فقط مسكني لحظه اي بود. ياد كردن از نامردمي ها و خباثت برخي افراد آزارم مي داد تا اينكه به اتفاق چند تن از همكاران در مراسمي معنوي شركت كرديم. روحاني محترمي كه بالاي منبر بود به جمله اي اشاره كرد كه به من تواني تازه بخشيد! زنده ام كرد و بر دلم نور اميد تاباند حالا ديگر حياتي دوباره پيدا كرده بودم و از آنهمه دلتنگي اثري نمانده بود! آن جمله اين بود:

خدا دو جا به بنده هایش می خندد! اول جایی است که می‌ خواهد یک نفر را بالا ببرد و بندگانش می خواهند آن بنده را پایین بکشند و دیگر زمانی است که او می‌خواهد یکی از بندگانش پایین باشد اما مردم درصدد آنند او را بالا ببرند!

با خود گفتم چه زيبا مي فرمايد خداوند: تعز من تشاء و تذل من تشاء



تاريخ : جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ | 11:56 | نویسنده : محمد قلی پور
 

استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم!

 

ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد

به خود رسیده چه حاجت به همنشین دارد

 

ز آسیای فلک بار برده ام بیرون

مرا چگونه تواند فلک غمین دارد

 

برای پاکی دامان ما بهار از گل

هزار پنجه ی خونین در آستین دارد

 

در اواخر سال 93 رویه ناپسندی در قسمت نظرات وبلاگ به صورتی منسجم و برنامه ریزی شده شروع شده بود؛ آنهم فرستادن نظرات مختلف که وجه مشترک آن نظرات: توهین، تهدید و سخنان بی پایه و اساس بود! چندین بار در صدد پاسخگویی برآمدم ولی از آنجا که با این رویه در سال های گذشته نیز روبرو شده بودم اقدامی انجام ندادم.

با شروع سال جدید مجدد همان روش با شدت بیشتری آغاز شده است  به گونه ای که بیش از این سکوت را جایز نمی دانم. گرچه نمی توانم خوشحالی خود را از این اتفاق پنهان نمایم زیرا علی رغم فرصت اندکی که به دلیل مشغله کاری در سال تحصیلی جاری داشته و مطالب کمتری در "نوبهار" پست کرده ام اینگونه برخوردها نشان می دهد  تا چه اندازه این صفحه در بالا رفتن آگاهی و رشد فرهنگی مراجعین تأثیر داشته که عده ای را به واکنش واداشته است و چون این افراد با منطق و استدلال و موعظه حسنه قرابتی ندارند دهان به دشنام و توهین بازکرده و حقیقت وجودی خویش را آشکار ساخته اند!

اینجانب ادعا نمی کنم که هیچگونه اشتباهی نداشته و یا نخواهم داشت ولی به این نکته واقفم که همواره سعی کرده ام اعمال و رفتار خود را به گونه ای تنظیم نمایم که شرمنده وجدان خویش نباشم و آن روز که در محکمه ای حاضر می شوم که قاضی آن بر اسرار پیدا و نهان آگاهی دارد سر به زیر نباشم. این هدفی است که در آن راه قلم و قدم زده ولی ادعا ندارم تمام و کمال در راه رسیدن به آن موفق بوده ام.

از همان دوران نوجوانی نیز که قدم در مسیر فعالیت های پرمخاطره سیاسی و اجتماعی گذاشتم یک شعار را سرلوحه کار خویش قرار دادم: نه چیزی دارم که از من بگیرند و نه چیزی می خواهم که به من بدهند! لذا تصمیماتم هیچگاه متأثر از خوف و طمع نبوده است و نخواهد بود.

نمی دانم چه عاملی عده ای را بر آن داشته که مرا منکوب و آبرویم را مخدوش بخواهند؟ در حالیکه همه می دانیم عزت و ذلت بندگان دست خداوندی است که قادر و متعال است و جبار و منتغم، مکرش نیز مافوق مکر مکاران است و پوشنده خطاها و لغزش های بندگان! و لازم است جهت مزید اطلاع آنان عرض کنم اکنون که در سی و یکمین سال خدمت خود قرار دارم هیچ آرزویی جز حضور در کلاس درس و حشر و نشر با دانش آموزان خوب و پاک خود ندارم و چنانچه مسوولیت کوچکی را پذیرفته ام فقط و فقط بر اساس تکلیفی است که از سوی دوستان خوبم بر دوشم نهاده شده است و اگر آقایان احساس می کنند جای ایشان تنگ شده مودبانه بفرمایند تا به کلاس درس برگردم و چنانچه این نیز آنان را قانع نمی کند خود را بازنشسته نموده و به روستایم برگشته به مطالعه و سرودن شعر و کارهای فرهنگی خود بپردازم و مصداق این دوبیت شعر شوم:       

 قــربـان صداقت و صفــــــای خودمان                  قربان دل پاک و خدای خودمان

 در شهر شما نمی توان عاشق شد                  باید بروم به روستـــای خـودمان

و سرانجام اعلام می کنم: آنان که در تاریکخانه های مخوف خویش سعی دارند با پخش شایعات و فرستادن نظرات سخیف که سرشار از توهین و دشنام است به ترور شخصیت افراد بپردازند باید بدانند با این روش راه به جایی نخواهند برد چرا که حداقل اینجانب ضمن حفظ ارزش های نظام که مورد تأکید مقام معظم رهبری است؛ در مسوولیتی که بر دوش خود احساس کرده و می کنم مصمم تر گشته و یک قدم از آرمان های بحق خود عقب نخواهم نشست.

البته در این راه پر خوف و خطر نیازمند همراهی، همگامی و ارشادات همه ی دوستان و همکاران فرهنگی، اصحاب قلم و رسانه، نهادهای مسوول امنیتی و اطلاعاتی و عموم خوانندگان و همراهان همیشگی "نوبهار" خواهم بود.

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ | 18:24 | نویسنده : محمد قلی پور

به دنبال هتک حرمت زائران ایرانی در عربستان

 واکاوی یک حادثه تاریخی

جوان 22 ساله ای به نام میرزا ابوطالب یزدی، فرزند حاج حسین مهرعلی، در سال 1322 خورشیدی (دو سال از پادشاهی محمد رضا می گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كویت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمین حجاز و مكه میرساند.

در جریان طواف به علّت بیماری، به استفراغ مبتلا گردید و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامی ِ خود را جلوی دهان گرفت و در نتیجه احرامیش آلوده شد. امّا مانع از كثیف شدن خانه كعبه نگردید و در این موقع چند نفر از مسلمانان دو آتیشه شهادت دادند كه ابوطالب قصد كثیف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بیچاره بازداشت گردید و سپس در دارالقضای شرعی محاكمه و به گردن زدن محكوم شد.

 حکم او در روز دوازدهم ذی الحجّه، توسط دژخیم آل سعود که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالی كه دستبند به دست هایش زده بودند، اجرا شد.

ابوطالب یزدی را، از مركز پلیس خارج و به جلوی بازار صفا و مروه آوردند و در میان جمعیت مقابل سكوی مجازات قرار دادند. جلاد رسمی دولت سعودی، ابوطالب را چهار زانو روی زمین نشاند و بازوان او را بر محوری ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعیت در میدانی كه نزدیك دارالقضای شرعی بود، جمع شده و منتظر اجرای حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربی قرائت شد.

سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرین دقایق زندگی را به عربی به او یادآور می شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهمیده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربی قرائت می شد چیزی می فهمید، ساكت و آرم نشسته، نگاه به جمعیت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاری به پشت گردن ابوطالب وارد می سازد. بر اثر آن خون جاری و ابوطالب از ترس سرش را جلو می برد و در همین لحظه جلاد با یك ضربه شمشیر بزرگی كه در دست داشت، بر گردن او فرود می آورد.

گردن به وضع فجیعی بریده شده ولی استخوان حلق مانع از قطع شدن سر می شود. امّا بلافاصله شمشیر برای بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روی پای ابوطالب می افتد و بنا به گفته همسرش، آخرین كلمه ای كه ابوطالب برزبان آورده، این جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كردید».

بلا فاصله دو اتومبیل در محلّ حاضر می شود و یكی سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانونی منتقل می نماید و دیگری با ریختن شن در صدد از بین بردن آثار جنایت برمی آید. شیخ علی اصغر یكی دیگر از حجّاج ایرانی داوطلب به خاك سپردن ابوطالب گردن بریده می شود. پلیس سعودی به شیخ علی اصغر خبر می دهد كه جنازه برای تحویل حاضر است.

 وقتی كه به پزشك قانونی می روند، متوجّه می شوند كه سرابوطالب را معكوس روی بدن گذارده و دوخته اند. به شیخ علی اصغر می گویند که باید 65 ریال سعودی دستمزد بخیه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحویل واجازه حمل داده شود!

شیخ علی اصغر عصبانی شده، فریاد می زند: پول را بایستی كسی بدهد كه فرمان قتل را داده است!
خانواده ابوطالب که منتظر برگشتن حاجی از مکه بودند، وقتی بدن بی سر ابوطالب را بجای سجاده و تسبیح و عطر دریافت کردند؛ بر سر و روی خود می کوبیدند. دو خواهر ابوطالب، در فاصله کمی از یکدیگر جان باختند (گویا خودکشی کردند)

عکس العمل ها

شهادت مظلومانه میرزا ابوطالب یزدی، خشم و نفرت شیعیان را برانگیخت. مراجع عالیقدر شیعه، علما و روحانیون، خطبا و گویندگان مذهبی، اصناف و اقشار مختلف مردم هر کدام به شکلی انزجار خود را از این اقدام دولت حجاز اعلام داشتند. مرحوم آیة اللّه العظمی سیّدابوالحسن اصفهانی قدس سره تلگرافی به شاه مخابره و از وی خواستار اقدام جدّی می شوند. در این تلگراف چنین آمده است:

بعد از دعوات صمیمانه به عرض عالی می رساند، سکوت ذات شاهانه از قتل دلخراش طالب نام ایرانی در حجاز به بهانه یک تهمت بی اساس روا نیست، لهذا اصدار اوامر مطاعه به تعقیب قضیه و مؤاخذه مرتکبین را منتظر و تمدید عمر جهانبانی را از حضرت باری جلّ جلاله سائل.  

 

شاه در پاسخ، تلگرافی به این شرح مخابره کرد:

نجف اشرف ـ جناب مستطاب حجة الاسلام آیة اللّه اصفهانی ـ دامت افاضاته ـ

از احساساتی که در تلگراف راجع به قضیه قتل دلخراش طالب نام ایرانی ابراز داشته اید امتنان داریم، در این باب از طرف ما سکوت اختیار نشده است و به دولت دستور مؤکّد داده ایم که قضیّه را با کمال جدّیت تعقیب نمایند تا احقاق حقّ به عمل آید و منافع ایرانیان و مسلمین محفوظ بماند.

30 دی ماه 1322

حضرات آیات سیّدابوالحسن صدر و سیّدهبة الدین الحسینی در نامه ای خطاب به وزیر مختار دولت ایران (سفیر کبیر) در بغداد چنین مرقوم فرمودند:

جناب آقای وزیر مختار محترم دولت شاهنشاهی ایران

با کمال تأسف آگاهی یافته ایم که بلدالحرام در ماه حرام، فاجعه الیمی روی داده که قربانی آن یک نفر مسلمان ایرانی بوده که برای ادای فریضه حج قصد شهری را نموده که هر کس وارد آن شود در امان است، آیا از حقیقت حال اطلاعی دارید؟ و آیا در این حادثه مهمّ اقدامی به عمل آورده اید؟ ما در انتظار پاسخ جناب عالی هستیم.

از سوی دیگر وزیر خارجه وقت نامه ای به سفیر ایران در مصر نوشته و در آن آورده است:

... در 28 دی ماه 1322 نمایندگان دوره چهاردهم مجلس شورای ملّی در تهران، مذاکرات زیادی به عمل آورده و تمام نمایندگان از این رفتار عمال دولت سعودی اظهار تنفر و انزجار نموده و نطق های مؤثر و شدیدی نیز ایراد کرده اند و سپس قرار بر این شد که نتیجه اقدامات دولت بعدا به اطلاع نمایندگان مجلس برسد.

علاوه بر این تلگرافاتی نیز تا به حال از شهرستان های بهشهر، ساری، تبریز، رفسنجان و اردکان واصل گردیده که همگی با لحن شدیدی به عملیات دولت سعودی حمله نموده و نسبت به آن اظهار تنفّر کرده اند و در رفسنجان و اردکان، مجلس ترحیم نیز برپا نموده اند.         

دامنه اعتراضات گسترده تر شده، برخی روزنامه های عربی درخواست تشکیل هیأتی از ملل اسلامی را برای اداره اماکن مقدّسه مطرح می کنند. در مقّدمه روزنامه «منبرالشرق» مطلبی درج می شود که آیا دولت ایران با دولت عربی سعودی قطع رابطه می کند؟

سپس می نویسد: ... به مناسبت این حادثه الم انگیز تقاضا کردیم که در مکّه معظّمه برای رسیدگی به وضعیّت اماکن مقدّسه که متعلّق به تمام مسلمین است و بررسی امور حجّاج که از تمام ملل مسلمان می باشند، هیأتی از ملل اسلامی تشکیل گردد که بر اساس جامعه اسلامی باشد و به منظور اتّحاد و یگانگی مسلمین و برقراری روابط دوستی و برادری بین تمام مؤمنین خاور و باختر دنیا اساس این کار تهیّه شود.

روزنامه اطلاعات در تاریخ 27/10/1322 ضمن ارائه گزارشی پیرامون این حادثه پیشنهاد می دهد تا دولت ایران، مجازات مرتکبین این جنایت فجیع را از دولت سعودی خواستار و مادامی که رفتار دولت سعودی چنین باشد، آقایان علما و حجج اسلام، حج را حرام کنند.

همچنین در تاریخ 28/10/1322، نسبتِ ملوّث کردن خانه خدا را به حاجی ایرانی رد نموده و پیشنهاد تحریم حج را می نماید و این وحشی گری را مخالف اتّحاد عالم اسلام و احکام قرآن می داند و جبران موضوع را از دولت خواستار گردیده است.

قطع روابط با سعودی

همانگونه که قبلاً گذشت آقای سیّدباقر کاظمی در زمینه عکس العمل دولت ایران در برابر این حادثه، پیشنهاد قطع رابطه را مطرح کرد، وی در تاریخ 31/1/1323 مجددا تلگرافی خطاب به آقای ساعد فرستاده می نویسد:

قرار بود ششم فروردین روابط با کشور سعودی قطع شود با جواب های حکومت سعودی و جریان امر، تأخیر بیش از این مخالف مصالح عالیه و حیثیات ایران [بوده و] واجب است... امر فرمایید فورا روابط قطع و حفظ منافع به دولت عراق واگذار شود منتظر جواب.

سفیر ایران در عراق نیز می نویسد:

نامه شماره 77/ح/236 مورخ 9/1/1323 ... امّا عقیده اینجانب این است که از نقطه نظر سیاست داخلی و تأثیر عمیقی که این قضیّه در افکار شیعیان تمام عالم نموده و باعث تنفّر آنها شده است، اگر دولت تصمیم در قطع رابطه بگیرد خوب است؛ زیرا تنها وسیله جلوگیری از مسافرین ایرانی در سال آینده به حجّ خواهد بود، در صورتی که علمای بزرگ هم مادامی که تأمین در امنیت حجاج و مرمت این قضیه به دست نیاید مسافرت به مکّه را حرام نمایند. والاّ ممکن است نتیجه مطلوب به دست نیاید. و باز مثل امسال، اشخاص به قاچاق و از راه های غیر مجاز به حج رفته اسباب اشکال شود.

لذا بر اساس پیشنهاد کارشناسان و پس از ردّ و بدل شدن نامه های دو کشور، در تابستان سال 1323ه . ش. روابط ایران و عربستان قطع، و مصر حفاظت منافع ایران در عربستان و لبنان نیز حفاظت منافع عربستان در ایران را به عهده گرفتند. واین وضعیت تا سال 1326ه . ش. ادامه یافت.

در خرداد سال 1326ه . ش ، ملک عبدالعزیز نامه ای به شاه نوشته، خواستار تجدید روابط و حلّ سوء تفاهمات گردید و علاوه بر آن، در مهرماه همان سال نیز هیأتی به ایران اعزام داشت که این اقدام زمینه را برای برقراری روابط فراهم ساخت.

وزارت امور خارجه ایران نیز در تاریخ 20/4/1327ه . ش. طی یادداشتی به دولت سعودی اعلام کرد:

«... نظر به تعهّد دولت سعودی در تسهیل مسافرت حجاج ایرانی، دولت شاهنشاهی انتظار دارد تدابیر مقتضی از طرف مأمورین دولت عربی سعودی اتخاذ گردد که حجّاج ایرانی از حداکثر تسهیلات ممکنه استفاده کرده و اجازه ندهند که نسبت به حجّاج ایرانی در ادای مناسک حج و فرائض دینی آنها هیچ گونه مشکلی ایجاد شود و وسایل امنیت و آسایش و اطمینان آنها را فراهم نماید.»

و بالأخره از سال 1327ه ش. ممنوعیت حجّ برداشته شد و بار دیگر روابط سیاسی ایران و عربستان برقرار گردید



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 10:51 | نویسنده : محمد قلی پور

خاطره اي ناشنيده از آيت الله هاشمي رفسنجاني

به نقل از دكتر غلامعلي رجايي

درمصاحبه با مردم سالاری قسمت عمده وقت به توضیحات آیت الله درباره روابط ایران وعربستان وخاطرات پیرامونی وی از رابطه خاص وصمیمی با ملک عبدالله پادشاه فقید عربستان بود.درلابلای خاطرات متعددی که آیت الله می گفتند یکی اش بنظرمن جالبتر از بقیه بود وآن اینکه ایشان می گفت درمسجدالنبی برای شرکت درنماز جمعه رفته بودیم که خطیب معروف مسجدالنبی که حذیفی – قاری معروف مدینه- نام داشت درخطبه خود مطالبی را تعمدا علیه تشیع مطرح کرد و به تمسخر گفت اینها  قبلا دوازده امام داشتند حالا با وجود خمینی سیزده امام دارند. همراهان آیت الله هاشمی نقل مي كنند ایشان تا این را شنیدند گفتند ایشان به دلیل این تمسخر از عدالت خارج شد و به نشانه اعتراض برخاستند. ماهم به تبع ایشان برخاستیم و به اتاقی برای نماز رفتیم  و نمازجمعه را ترک کرده و پس از اقامه نماز فرادا به سمت محل استقرار حرکت کردیم.

 آیت الله هاشمی  در این مصاحبه گفتند وقتی حرم پیامبر را به علامت اعتراض به بیانات حذیفی ترک کردیم هنوز به هتل نرسیده بودیم که شخص ملک عبدالله- درآن زمان ولیعهد بود-  به من تلفن زد وباعبارت واخجلتاه و وااسفاه نسبت به این پیشامد تلخ از من عذرخواهی نمود. ملک عبدالله بعداز این تلفن و عذرخواهی بلافاصله دستور عزل حذیفی را هم از امامت جمعه مسجدالنبی که عنوان مهمی است شخصا صادر کرد که سه سال وی از این سمت محروم بود. گویا ایشان  به دلیل این بی احترامی به مهمانان ایرانی مدتی ناچار به ترک مدینه هم شد. این برخورد ملک عبدالله درعربستان و جهان عرب با توجه به موقعیت ویژه ای که حذیفی داشت و نوارهای ترتیل قرآن او درجهان اسلام مشهور بوده و هست بازتاب وسیعی داشت و همه دریافتند که وی بخاطر برخورد ناشایست حذیفی با اعتقادات شیعه و ایران شیعی وی را از سمتش برکنارنموده است. سفیر وقت ایران در ریاض – جناب نوری شاهرودی- می گفت شاهد بوده در مناسبتی که بزرگان عربستان و سفرای کشورهای خارجی به صف ایستاده و تک تک خدمت ملک عبدالله می رسیدند و شانه وی را به نشانه احترام می بوسیدند، وی تا متوجه حذیفی شد وی را بخاطر این بی حرمتی از نزدیک شدن به خود و بوسیدن شانه اش دور کرد  وبه او گفت برو کنار!

آقای نوری شاهرودی از قول تویجری مشاور ملک عبدالله می گفت ملک  بعدها به ژنرال سعودی که از سوی وی همراه آیت الله هاشمی وآجودان وی بود گفته چرا وقتی حذیفی به مهمانان من توهین کرد نرفتی تا بلندگو را از جلویش برداری و به سرش بکوبی!

 



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ | 12:3 | نویسنده : محمد قلی پور

 

«مذاكرات هسته اي»

همسويي دلواپسان داخلي و نگراني هاي خارجي

هنگامي كه وقايع پس از انتخابات 88 به وقوع پيوست عده اي از مخالفان آن اعتراضات يكي از اتهامات معترضين را هسويي با بيگانگان و رسانه هاي خارجي مي دانستند و عنوان مي كردند در عامل بيگانه و فتنه گر بودن اين افراد همين كافيست كه اقدامات و سخنان آنها همسو با رسانه هاي بيگانه و مقامات اسرائيلي است!

اكنون كه به نظر مي رسد مذاكرات هسته اي پيشرفتي نسبي داشته است نگراني هايي از خارج و دلواپسي هايي در داخل كشور به گوش مي رسد كه موفقيت در مذاكرات هسته اي را خطرناك عنوان مي نمايند و همسو با يكديگر  در جهت  نتيجه نگرفتن اين مذاكرات تلاش مي نمايند.

از يك طرف نخست وزير رژيم صهيونيستي به آمريكا سفر نموده و در كنگره ي آن كشور به سخنراني مي پردازد وي قبل از سفر در سخناني چنين عنوان نموده كه: نگران مذاکرات کنونی با ایران هستم و برای جلوگیری از حصول توافق هسته‌ای میان ایران و قدرت‌های جهانی هر کاری بتوانم انجام می‌دهم.گزارشاتی که طی روزهای اخیر به دست من رسیده موجب افزایش نگرانی‌های ما نسبت به توافقی شده است که میان ایران و قدرت‌های جهانی حاصل خواهد شد. این توافق اگر امضا شود به ایران اجازه خواهد داد تا به یک کشور در آستانه‌ی هسته‌ای شدن تبدیل شود. بنابراین وظیفه‌ی من است به عنوان یک نخست‌وزیر هر کاری را می‌توانم برای جلوگیری از این توافق انجام دهم. سخنراني نتانياهو تنها مورد استقبال تعدادي از نمايندگان جمهوري خواه واقع شده و نتايجي كه مورد نظر وي بود برآورده نگرديد.

در داخل كشور نيز عده اي تا احساس مي كنند مذاكرات به سوي توافق نهايي پيش مي رود تمام توان خود را در مخالفت با اين روند به كار مي گيرند با اين وجود اكنون سوال اين است كه چه منافع مشتركي موجب شده كه عده اي در اسرائيل و گروهي در داخل كشور از مجلس گرفته تا طرفداران دولت قبل و روزنامه كيهان  نگران موفقيت اين مذاكرات باشند؟!

براي اين نگراني مشترك مي توان فرضيه هاي مختلفي از نمونه پيش بيني هاي كيهان ارائه نمود ولي بديهي ترين فرضيه اين است كه هيچكدام از اين مخالفان نگران جامعه ي جهاني و منافع مردم نيستند و تنها منافع شخصي خود را در خطر ديده و به اسم حمايت از صلح در خارج و حقوق ملت در داخل فرياد بر مي آورند همانند مورچه اي كه با ديدن مقدار كمي آب در لانه ي خود فرياد برآورد كه: دنيا را آب برد...!

جهت آشنايي با سران دلواپس همسو با نخست وزير صهيونيستي تعدادي از آنان را به صورت مختصر معرفي مي نمائيم:

مهدی کوچک‌زاده

مهدی کوچک‌زاده از «دلواپسان» توافقنامه ژنو است! که همواره در مجلس شخصیتی «دلواپس» از خود نشان داده، او عضو فراکسیون جبهه پایداری در مجلس است و از منتقدان سرسخت اصلاح‌طلبان. آنچنان سرسخت که گاهی هم نگرانی‌ها و دلواپسی‌هایش با ادبیاتی عجیب آمیخته شود و مخاطبان را متعجب می‌کند. او در انتخابات ریاست‌جمهوری از سعید جلیلی حمایت کرد و اکنون نیز  از سیاست‌ خارجی دولت کنونی انتقاد و ابراز نگراني مي كند.

غلامحسین الهام

الهام هم «دلواپس» است! ابوالمشاغل دولت‌های نهم و دهم که چندی پیش فراخوانی برای جمع‌شدن احمدی‌نژادی‌ها داده بود. سخنگوی دولت احمدی‌نژاد احتیاجی به معرفی بیش از این ندارد چراکه همواره حضوری پرشور در صحنه داشته است. از عضویت در شورای نگهبان تا وزارت دادگستری و ریاست مبارزه با قاچاق کالا و... کارنامه قابل توجهی از خود به‌جا گذاشته است. او را می‌توان فردی کلیدی در بین سیاست‌ورزان حامیان احمدی‌نژاد و جلیلی دانست و هرچند با جبهه پایداری‌ها زاویه داشت اما به نظر می‌آید که رقیب مشترک می‌تواند آنها را به هم نزدیک کند.

محمدعلی رامین

دیگر فرد نگران آینده کشور، فردی نام‌آشناست. محمدعلی رامین مبدع بحث‌های مربوط به انکار هولوکاست بود. او معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد دولت احمدی‌نژاد و دبیر کمیته سیاسی ائتلاف رایحه خوش خدمت بود. تئوری انکار هولوکاست وی باعث برخی فشارها به ایران و سال‌ها درباره آن صحبت شد. در دوران معاونت مطبوعاتی رامین، به دلیل نگرانی‌های وی چند روزنامه توقیف شد.

مرتضی آقا تهرانی

معلم اخلاق کابینه احمدی‌نژاد هم «دلواپس» است. او که اکنون نماینده مجلس و از اعضای جبهه پایداری است، از شاگردان آیت‌الله مصباح‌یزدی محسوب می‌شود. ماجرای گرین‌کارت آمریکایی وی چندی به سوژه رسانه‌ها تبدیل شده بود و وی نیز این موضوع را انکار نکرد. آقاتهرانی سه هفته در این مورد سکوت کرده، در واکنش به این افشاگری گفته بود: «باید از افرادی که درباره گرین‌کارت داشتن من سخن گفتند، پرسید که آیا اصلا کارت باطل‌شده من را دیده‌اند یا خیر؟» همچنین آقاتهرانی اعتراف کرد زمانی که استاد اخلاق دولت دهم بود گرین‌کارت داشته است.

وحید یامین‌پور

نام یامین‌پور چند سالی است که شنیده می‌شود. پیش از این اسمی از این حامی احمدی‌نژاد نبود. شاید بتوان برنامه تلویزیونی «دیروز، امروز، فردا» را اولین مواجهه مخاطبان با این جوان «دلواپس» دانست. او که مجری برنامه تلویزیونی «رو به فردا» هم بود، فارغ‌التحصیل دانشگاه امام صادق است. او برای مدت کوتاهی مدیر گروه جوان و اندیشه رادیو بود اما به دلیل اختلاف دیدگاه‌هایش از رادیو خارج شد.

یامین‌پور از نویسندگان رجانیوز- یکی از سایت‌های اصلی حامی احمدی‌نژاد- است. انتشار مطلبی جنجالی درباره روزنامه‌نگاری توسط یامین‌پور در وبلاگ شخصی خود، اعتراض دانشجویان و روزنامه‌نگاران را به همراه داشت. وی در این مطلب با عنوان «چیزی شبیه عنتر صادق چوبک خودمان» روزنامه را علوفه حیوان مدرن خواند و نوشت: «تصویر دنیای بی‌روزنامه بسیار شعف‌انگیزتر از تصور دنیای بدون اتم است. اتم عارضه حیوان مدرن است ولی روزنامه گویا ادامه وجود حیوانی او است. روزنامه‌ها هرچه حرفه‌ای باشند حیوانی‌ترند‌. اغلب روزنامه‌ها چیزی شبیه علوفه‌های طویله هستند برای حیوانات مدرنی که چرخ آسیاب تاریخ بشریت‌اند.»

حجت‌الاسلام قاسم روانبخش

‌دبیر سیاسی نشریه پرتو سخن و عضو هیات‌علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام‌خمینی(ره)، هم دلواپس است. این شاگرد آیت‌الله مصباح‌یزدی را می‌توان در هر سخنرانی و مناظره‌ای که علیه اصلاح‌طلبان و دولت روحانی و در دفاع از سیاست‌های احمدی‌نژاد و جبهه پایداری باشد، دید. روانبخش از جمله افرادی است که در قضیه به‌هم‌خوردن مراسم سخنرانی ۲۲ بهمن علی لاریجانی در قم متهم بود اما در نهایت تبرئه شد.

اسماعیل کوثری

نماینده تهران در مجلس هشتم و نهم است. وی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران و از مدافعان احمدی‌نژاد در مجلس است. کوثری از اعضای فراکسیون اصولگرایان مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی‌ است که در دوره اخیر با موضع‌گیری‌ها علیه اصلاح‌طلبان و دولت روحانی در اخبار حضور داشت. وی در دوران دولت احمدی‌نژاد هم نماینده مجلس بود و در آنجا به‌شدت از وزرا و سیاست‌های دولت‌های نهم و دهم حمایت می‌کرد.

 حجت‌الاسلام محمود نبویان

او نیز نماینده مجلس و از اعضای جبهه پایداری و از شاگردان آیت‌الله مصباح‌یزدی است. نبویان که در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر از سعید جلیلی، کاندیدای مورد حمایت جبهه پایداری و آیت‌الله مصباح‌یزدی حمایت کرده بود، در چند مدت اخیر هم به انتقاد از سیاست‌های خارجی دولت روحانی روی آورده است. او در سال ۹۰ از حامیان اسفندیار رحیم‌مشایی، معاون جنجالی احمدی‌نژاد بود، چنانچه اردیبهشت سال ۹۰ درخصوص مشایی گفته بود: «معتقدم که مشایی آدم کوچکی نیست بلکه وی آدم بسیار بزرگ و با سابقه بسیار قوی است. مشایی از سن 15سالگی سخنران شهرش بوده است. وی در طول سابقه فعالیت کاری خود در جاهای بسیار حساسی مشغول به کار بوده و معتقدم رحیم‌مشایی فردی فوق‌العاده قوی است.» هرچند با تغییر شرایط نبویان نیز نظرش را درباره مشایی تغییر می‌دهد و تنها دوسال بعد از دفاع از مشایی، یعنی در اردیبهشت سال ۹۲ درگفت‌وگو با خبرگزاری فارس اینگونه می‌گوید: «من روی سه شخصیت کار علمی کردم که آقای دکتر سروش، آقای خاتمی و آقای اسفندیار رحیم‌مشایی این افراد هستند.

 بنده وقت زیادی گذاشتم و تقریبا اکثر سخنرانی‌های آقای مشایی را مطالعه کردم و دیدم که در سخنان او حرف‌های خلاف اسلام و ارزش‌های انقلاب از قبیل پلورالیسم موج می‌زند. در افکار مشایی انحراف موج می‌زند. او تاکنون چند سخنرانی در نقد توافقنامه ژنو انجام داده است.

صادق محصولی

به نظر می‌آید تقریبا همه اطرافیان احمدی‌نژاد دچار دلواپسی و نگرانی هستند. صادق محصولی، وزیر کشور دولت نهم بود که در دولت دهم وزیر رفاه شد و پس از انحلال این وزارتخانه از دولت خارج شد. نام وی که در فهرست ۱۰ ثروتمند ایرانی اعلام شده بود بر سر زبان‌ها افتاد. هرچند احمدی‌نژاد همواره از ثروت وی دفاع کرد اما این موضوع همیشه یکی از بحث‌های منتقدان و مخالفان بود. وی عضو شورای مرکزی جبهه پایداری و از دوستان قدیمی احمدی‌نژاد از زمان استانداری اردبیل است.

حسین قدیانی

حسین قدیانی، یادداشت‌نویس روزنامه کیهان و وطن است. او که به‌خاطر یادداشت‌های جنجالی‌اش در نشریات اصولگرا، برای خود نام و رسمی دست‌وپا کرد، از مخالفان به‌شدت تندرو اصلاح‌طلبان به حساب می‌آید.

عباسعلی کدخدایی

او نامی ناآشنا نیست. حضور چندساله‌اش در سمت سخنگوی شورای نگهبان او را به چهره‌ای شناخته‌شده بدل کرد. عملکرد وی در شورای نگهبان نشان‌دهنده اختلاف‌نظرهای جدی‌اش با اصلاح‌طلبان است. او را نمی‌توان منتسب به گروهی از اصولگرایان دانست اما هرازگاهی با دفاع از احمدی‌نژاد خود را به‌عنوان یک احمدی‌نژادی نشان داده است.

زهره طبیب‌زاده

او هم نگران است. عضو جبهه پایداری و نماینده مجلس و مشاور رییس‌جمهور و رییس مرکز امور زنان و خانواده در دولت نهم دلشوره دارد. او در موضع‌گیری‌هایش هم به‌شدت بی‌محابا سخن می‌گوید. وی گفته بود: اگر نگوییم آقای مطهری به‌عنوان عامل MI6 نظر می‌دهد، قطعا تحت‌تاثیر سرویس‌های جاسوسی بوده، چرا که فکر نمی‌کنم آنقدر کندذهن باشند که نتوانند تشخیص دهند فتنه ۸۸ یک توطئه براندازانه نظام بوده است. افرادی مثل آقای مطهری که خودشان نیز مساله‌دار هستند خیلی سریع در تور آژانس‌های امنیتی قرار می‌گیرند تا در زمین آنها بازی کنند که من فکر می‌کنم آقای مطهری چنین مشکلی برایشان به وجود آمده و عملا افکار و اظهاراتشان مدیریت می‌شود.

مهرداد بذرپاش

نماینده مجلس است؛ ریاست او در ۲۸سالگی بر شرکت سایپا محل بسیاری از انتقادات شد. او در مصاحبه‌ای گفته بود: «اگر به خاطر داشته باشید مربی تیم مالدیو در بازی تیم خود با ایران وقتی 17 گل دریافت کردند، گفت: ایران تیم بسیار قوی‌ای است، در نتیجه باخت در مقابل این تیم طبیعی است. حالا که مذاکرات ایران در حال انجام است این مذاکرات ما را یاد آن بازی می‌اندازد و تیم مذاکره‌کننده ما مانند مالدیوی‌ها شده‌اند و می‌گویند چون آمریکا کشوری قدرتمند است پس ما هرچقدر امتیاز بدهیم طبیعی است.»

جواد کریمی‌قدوسی

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس «دلواپس» دیگر است. كه موضعگيري ها و سخنانش در مجلس معرف شخصيت وي مي باشد و نيازي به معرفي ندارد!

 



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 11:45 | نویسنده : محمد قلی پور

 

 

طنز "پيغمبر دزدان"

کتابی است درباره "قارانی کرمانی" شاعر و طنزسرای ایرانی که معروف است به "پیغمبر دزدان"

 

 زمانی که محمدرضا رحیمی به نقل از یک سوری گفته بود: "اگر بنا باشد پیامبری در روزگار ما بیاید شبیه احمدی نژاد خواهد بود."  خودش می دانست که به گفته سخنگوي قوه ي قضائيه " یک و نیم میلیارد تومان" رشوه گرفته است. در واقع احمدی نژاد پیغمبر دزدان بود. حجت الاسلام محسنی اژه ای جرائم معاون اول دولت پاكدست را شامل گرفتن "رشوه"، "پولشوئی"، "مشارکت با شبکه اختلاس" و "تحصیل مال نامشروع" دانسته است. عملاً جز توزیع شیشه و کوکائین و جیب بُری به نظر می رسد که آن دولت نامحمود همه خلاف ها را انجام داده است. ايشان گفته است که "احمدی نژاد از همان ابتدا مخالف بررسی پرونده رحیمی بود." یعنی همان زمانی که پیغمبر مذکور قصد داشت همه مفسدین اقتصادی را رسوا کند، این کار را به کمک کسانی می خواست بکند که خودشان بیشترین فساد مالی را داشتند!

اگر تصویر کابینه ي نامحمود را کنار هم بگذاریم عده اي از آنان تفاوت زیادی با فهرست مجرمین تحت تعقیب پلیس بین الملل نخواهند کرد. فقط یک شماره زندانی روی گردن شان کم دارند که با همین فرمان اگر اوضاع پیش برود، احتمالاً به همان عکس های شماره دار هم خواهیم رسید. زيرا صرفنظر از اعضاي معدودي كه مرتكب خلاف نشده اند عده اي خلاف هاي كلان انجام داده اند از جمله: متهم اصلی پرونده فساد سه هزار میلیاردی یعنی همان آقای "خدامراد احمدی" معاون وزیر دوره احمدی نژاد هم که قرار بود برای ده سال در زندان باشد، دو روز قبل در مجلس ختم مادر احمدی نژاد حضور داشت و هرگز از یاد نبریم که این دولتی که حداقل چهار وزیرش در بزرگترین فساد مالی تاریخ ایران و بزرگترین فساد مالی ده سال اخیر جهان یعنی پرونده بابک زنجانی شرکت دارند، همان کابینه ای هستند که مجلس اصولگرایان مثل آب خوردن حتي به دزدانش رأی اعتماد داد. البته رأی اعتماد را نداد، بلکه فروخت. بقول پیرمؤذن نماینده اردبیل، نمایندگان مجلس بین پنج میلیون تا ۹۰ میلیون تومان از رحیمی پول گرفتند. اکثریت غالب مجلس یعنی ۱۷۰ نفر از نمایندگان مجلس از رحیمی پول گرفتند و اتفاقاً پولی که گرفتند عملاً رشوه است یعنی یک خلاف مالی که مجازات آن زندان است.

ادوارد راژینسکی نویسنده کتاب "استالین" که مهم ترین پژوهش را درباره استالین کرده است، از او نقل کرده که در تمام دوران مبارزه کمونیستی از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ که استالین یکی از محورهای اصلی مبارزه حزب علیه حکومت تزاری بود، به گفته خود او، کارآمد ترین و مؤثرترین کسانی که در مبارزه انقلابی نقش داشتند، خلافکاران بودند. نه خلافکاران سیاسی، بلکه خلافکاران اجتماعی. دزدها، جیب برها، کلاهبردارها و افرادی شبیه این. این افراد قابل اعتمادترین اعضای گروه می توانند باشند که هرگز در کارشان هم تردید نمی کنند. مثل آب خوردن دروغ می گویند، خودشان را به هر شکلی در می آورند و مسئولیت هر خلافی را هم می پذیرند.

تعداد مجرمین کابینه احمدی نژاد به جرائمی مانند "جعل سند"، "پولشویی"، "کلاهبرداری"، "سرقت اموال دولتی"، "دادن و گرفتن پول زیرمیزی"، و خلاف هایی که معمولاً گروههای مافیایی می کنند، قابل توجه است و در واقع به نظر می رسد که یک گروه مافیایی تصمیم گرفتند که پول کلانی به دست بیاورند، زریبافان گفته "برویم بانک مرکزی را بزنیم."، مشائی گفته "برویم ستون های تخت جمشید را قاچاق کنیم و بفروشیم به موزه های خارجی."، رحیمی گفته "برویم قاچاق ارز و طلا کنیم."، بهمنی گفته "برویم دلار و یوروی تقلبی چاپ کنیم." و سرآخر احمدی نژاد گفته "اصلاً برویم جمهوری اسلامی را بدزدیم و بفروشیم." به نظر مي رسد اگر به کارهایی که کابینه احمدی نژاد کرد توجه کنیم، با چنین تفسیری بیشتر قابل توجیه است تا با یک گرایش ایدئولوژیک و سیاسی. منتهی یک مشکلی وجود دارد. مشکل این است که این کار اینقدر خطرناک است که هیچ کلاهبرداری جرأت انجامش را ندارد و یادمان باشد که بزرگترین کلاهبرداران و موفق ترین جنایتکاران دنیا مثل آلکاپون و هیتلر و استالین از قضا آدمهای باهوش و بی شعوری بودند، فقط اعتماد به نفس شان خیلی بالا بود و جرأت داشتند مزخرفاتی که به ذهن شان می رسد صریحاً بگویند، در واقع ترکیب زرنگ بازی، بی شعوری و اعتماد به نفس بودند. دقیقاً سه ویژگی احمدی نژاد!!! 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 20:24 | نویسنده : محمد قلی پور

"صلح حدیبیه"

درسی تاریخی از نرمش پیامبر(ص) در مذاکره با مشرکان

این روزها که مذاکرات هسته ای حتی بر رویدادهای داخلی سایه افکنده و علی رغم حمایت های مکرر رهبری برخی به اسم دفاع از اسلام و ولایت بر تیم مذاکره کننده می تازند و آنان را به نرمش با دشمنان متهم می کنند خوب است به فرازی از تاریخ اسلام و چگونگی برخورد پیامبر اسلام(ص) با دشمنان در مواقع حساس و سرنوشت ساز نگاهی گذرا داشته باشیم.

در سال ششم هجرت پیامبر(ص) از مسلمانان خواست جهت انجام اعمال عمره و رفتن به مکه آماده شوند و تأکید فرمود هدف از این سفر فقط زیارت است و لذا کسی حق ندارد به جز سلاح مسافر اسلحه دیگری به همراه بیاورد. وقتی خبر حضور مسلمانان در "حدیبیه" به گوش مشرکان مکه رسید؛ سپاهی آماده نموده و به قصد جنگ از شهر بیرون آمدند؛ پیامبر(ص) وقتی مشاهده کرد مسلمانان از نظر عِده و عُده از مشرکان ضعیف تر هستند تصمیم به مذاکره گرفت.

به این منظور نمایندگانی بین دو گروه رد و بدل شد و مشرکان که خود را در موضع برتر می دیدند سختگیری های زیادی می کردند از جمله آخرین نماینده ی آنان که شخصی به نام سهیل بن عمرو بود وقتی با حضرت محمد(ص) به توافقاتی دست پیدا کرد و تصمیم به مکتوب کردن توافق گرفته شد در قسمت های مختلفی از "صلح نامه" سختگیری همراه با لجاجت داشت و پیامبر که شرایط را به خوبی درک کرده بود علی رغم نارضایتی برخی مسلمانان ظاهربین با ملایمت برخورد نمود.

از جمله در آغاز وقتی نوشته شد: "بسم الله الرحمن الرحیم"، سهیل ایراد گرفت و گفت من رحمن و رحیم نمی شناسم و باید شروع عهدنامه به عادت اعراب جاهلی با همان جمله: "بسمک الهم" آغاز شود! و هنگامی که نوشته شد این معاهده ای است بین محمد رسول الله و سهیل بن عمرو نماینده مردم مکه، دوباره او اعتراض کرد و خطاب به پیامبر گفت: اگر قبول داشتم که فرستاده خدا هستی که به تو ایمان می آوردم و لذا پیامبر دستور داد به جای رسول الله همان محمد بن عبدالله نوشته شود!

از همه ظالمانه تر آنکه در یکی از بندهای صلح نامه آمده بود چنانچه کسی از مسلمانان به مشرکان ملحق شود آنان مجبور به برگرداندن او به مدینه نیستند و برعکس چنانچه شخصی از مشرکان مکه به مسلمانان بپیوندد مسلمانان موظف هستند وی را به مشرکین تحویل دهند که این بند از توافق سر و صدای زیادی بین مسلمانان ایجاد کرد تا حدی که پیامبر(ص) را ترسو خوانده و وی را متهم به سازش کردند!

مخصوصا آنکه هنوز نوشتن عهدنامه به پایان نرسیده بود فرزند سهیل بن عمرو که مسلمان و در مکه توسط پدر زندانی شده بود فرار کرده و خود را به محل استقرار مسلمانان رساند و سهیل با توجه به همان بند از پیامبر خواست وی را تحویل دهد. مسلمانان گفتند هنوز عهدنامه امضا نشده ولی او تهدید کرد که توافق را بهم خواهد زد و در اینجا رسول خدا کوتاه آمد و فرزند سهیل را به او تحویل داد! این اقدام برخی از مسلمانان را چنان عصبانی کرد که برخلاف دستور پیامبر(ص) مبنی بر بیرون آمدن از لباس احرام باز هم مُحرم مانده و تا مدتی از ایشان اطاعت نمی کردند!

با این وجود و بر اساس پیمان منعقد شده مسلمانان از همان محل به مدینه برگشته و آن سال موفق به زیارت خانه ی خدا نشدند ولی همین پیمان که در حالت ضعف مسلمانان با زیرکی و کیاست پیامبر(ص) بسته شد؛ بعدها زمینه ی فتح مکه را فراهم نمود ...



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ | 10:31 | نویسنده : محمد قلی پور

فصلي اندر فوايد كلّه پاچه

روزی جمعی از سران حکومتی خدمت پادشاه اعلي حضرت هردمبيل مشرف شده، در حال فیض بردن از فرمایشات ملوكانه بودند.

وقت ناهار شد. سلطان فرمودند تا سفره ای گسترانیده شد، و دستور دادند تا کله پاچه ای بیاورند، حضار با بهت وتعجب به اعلي حضرت می نگریستند. به سرعت کله پاچه آماده شد و همه بر سفره نشستند. 

اعلي حضرت فرمودند: در این کله پاچه اندرزها نهفته است.   

وزيراعظم گفت: اعلي حضرتا! ما بارها کله پاچه خورده ايم، اما متوجه پند و اندرز آن نشده ايم.  

اعلي حضرت فرمود: اي وزير اعظم! صبر داشته باش.    

سپس اعلي حضرت لقمه نانی برداشت و یک راست مغز کله را تناول نمودند. سپس گفتند: حکمتش را دریافتید؟ همگی عرض کردند: خیر اعلي حضرتا ! شما از ما آگاه ترید.

هردمبيل فرمود: حکمتش این است: اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از " مغز " تهی کنید.

سپس اعلي حضرت لقمه دیگری برداشتند و " زبان " کله پاچه را نوش جان فرمودند و بازهم پرسیدند: حکمتش را درک کردید؟ 

همه حاضران باتعجب عرض کردند: خیر، اعلي حضرتا! شما از ما آگاه ترید.   

هردمبيل فرمودند: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید ،" زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید.   

سپس اعلي حضرت چشم ها و بناگوش کله پاچه را همچون قبل برکشیدند و سوال خود را تکرار کردند و درباريان همچنان پاسخ دادند: اعلي حضرتا! شما از ما به ما داناترید. 

پادشاه فرمود: برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند. 

از آنجایی که وزير اعظم با سلطان احساس قرابت و نزدیکی بیشتری داشت، عرض کرد: پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب روده کوچک مان را چه بدهیم؟

ذات ملوكانه در حالی که دست خود را بر سبيل هاي خود می کشید، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه " انداختند و فرمودند: در این نیز حکمتی نهفته است. 

همگی گفتند: شاها! چه حکمتی؟   

فرمودند: شما "پاچه " را بخورید و " پاچه " خواری را در جامعه رواج دهید تا حکومتتان مستدام بماند



تاريخ : شنبه ششم دی ۱۳۹۳ | 16:7 | نویسنده : محمد قلی پور

دولت دکتر روحانی شناسنامه داخلی ندارد!

در آن هنگام که در میان بهت و ناباوری اصولگرایان دکتر روحانی توانست بر رقبای قدرتمند و در عین حال متعدد خود پیروز شده و زمام امور دولت یازدهم را به دست گیرد برخی از فرصت طلبان در چرخشی آشکار خود را به سوی وی متمایل نموده و با تمسک به عضویت وی در لایه های معتدل اصولگرایان که قبل از آن هیچگاه از سوی افراد تندرو این جناح به رسمیت شناخته نشده بود وی را از خود دانستند و علم پیروزی برفراشتند!

عمده ی تلاش ها هم به انتخاب اعضای کابینه و وزیران پیشنهادی معطوف شده بود و سرانجام در اقدامی که شبیه به یک معامله بود شخصی به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد که هیچکس در نزدیکی وی به ریاست مجلس شک نداشت!

علاوه بر این فرد معرفی شده در حد و اندازه های وزیری نبود که بتواند بر امور پیچیده سیاست داخلی تسلط کامل داشته و نمایندگانی در سراسر کشور معرفی نماید که آیینه تمام نمای دولت تدبیر و امید باشند و اولین ضعف وی در جلسه رأی اعتماد ظاهر شد؛ آنجا که به نمایندگان مجلسی که اکثر آنان از مخالفان دولت بودند قول داد در انتخاب استانداران نظر آنان را لحاظ نماید!

وزارت کشوری که مدت 8 سال در اختیار تندروترین اصولگرایان قرار داشت و آنان در این مدت آن را به کلی از نیروهای معتدل پاکسازی کرده بودند اکنون باید توسط وزیری اداره می شد که به نمایندگان مجلس حامی دولت تندرو قبل و مخالف دولت فعلی قول داده بود تغییرات را با آنان هماهنگ نماید!

و این شد که اکنون عنوان می شود دولت روحانی بدون شناسنامه داخلی است. مطلبی که چند مدت پیش توسط نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه آقای دکتر فیاض زاهد به آن اشاره شد:

«آقاي روحاني در بخش داخلي هويت و شناسنامه ندارد. اين بزرگ‌ترين خطري است كه دولت روحاني را تهديد می‌كند. آقاي روحاني به تنهايي بار هويت و شناسامه دولت خود را به دوش مي‌كشد. يعني هويت حسن روحاني همان هويت دولت شده است. درحالي كه اين‌بار را بايد وزارت كشور به دوش بكشد. اين يك خطاي استراتژيك است كه بخش اعظم استانداران، فرمانداران و مديران كل دولت تدبير و اميد، عطر و بوي آقاي روحاني را نمي‌دهند. اين مديران بيش از آنكه نماينده سياسي دولت باشند گاه نماينده يك فرايند خنثي هستند. هيچگاه نبايد به نيروهاي سياسي فرصت‌طلب اعتماد كرد. آقاي روحاني گمان نكند با انتخاب چهره‌هاي خنثي هزينه سياسي دولت خود را كاهش مي‌دهد و مسير هموارتري خواهد داشت.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود ضمن تأکید بر نظر خود می گوید: «دولت آقاي روحاني اما بي‌رنگ‌ترين و بدون شناسنامه‌ترين دولت بعد از انقلاب در زمينه داخلي بوده است. احمدي‌نژاد از بركناري وزيري كه يك ماه قبل كار خود را شروع كرده و افكارش با وي همخواني نداشت هيچ گونه ابايي نداشت. آقاي روحاني در يك سوءتفاهم قرار گرفته است. چه كسي عنوان كرده كه آقاي روحاني براي انتخاب مديران خود بايد با نمايندگان مجلس مشورت كند؟ كجاي قانون چنين چيزي ذكر شده است؟ احمدي‌نژاد در اين زمينه كار خوبي انجام مي‌داد. كار خوب را بايد گفت. نبايد جناحي و جرياني به مسائل نگاه كرد. احمدي‌نژاد به قوه مجريه اقتدار داده بود. هماهنگي با مجلس خوب است اما با يك مجلس هماهنگ و همسو و نه يك مجلس مخالف. تلاش براي هماهنگي با يك مجلس مخالف باعث خنثي شدن عملكرد و كند شدن برندگي دولت خواهد شد. اين مساله ممكن است به شكست كلي دولت روحاني منجر شود. آقاي روحاني بايد بداند كه اگر با «آب زمزم» هم خودش را غسل بدهد جريان راست افراطي به وي اعتماد نخواهد كرد.»

از سوی دیگر دولت پس از آغاز به کار و گویا با پی بردن به این ضعف تمام تلاش خود را به کار بست تا در زمینه سیاست خارجی و موفقیت در حل مسئله هسته ای ضعف خود در زمینه داخلی را بپوشاند که پیامد این تلاش نیز مشکلاتی به دنبال دارد که استاد فیاض زاهد در ادامه همان سخنان به آن اشاره می کند:

«با فرض بر اينكه مذاكرات هسته‌اي به نتيجه برسد، تا آثار آن در مسائل داخلي آشكار شود روحاني در سال آخر دولت خود قرار خواهد داشت كه مشخص نيست تا آن زمان بتواند برنامه‌هاي خود را به خوبي پيش ببرد. اما در صورتي كه آقاي روحاني در مذاكرات هسته‌اي شكست بخورد مشكلات دولت صدبرابر خواهد شد. در اين شرايط ما با دوحالت مواجه هستيم: اول اينكه دولت در حوزه داخلي به‌شدت تضعيف مي‌شود و مخالفت‌ها نسبت به دولت افزايش پيدا مي‌كند. دوم اينكه اگر طرف مذاكره‌كننده به اين مساله پي ببرد كه دولت آقاي روحاني تمام تخم مرغ‌هاي خود را در سبد مذاكرات گذاشته است از اين نقطه ضعف دولت استفاده كرده و مطالبات جديدي را مطرح مي‌كند. در نتيجه فشار خود را در مذاكرات افزايش مي‌دهد و به دنبال گرفتن امتيازات بيشتر خواهد بود. اينجاست كه آقاي روحاني در يك بن‌بست قرار مي‌گيرد كه نه مي‌تواند به جلو برود و نه قادر خواهد بود به عقب بازگردد. آقاي روحاني بايد تا آنجا كه امكان پذير است حوزه داخلي را از حوزه خارجي جدا كند.»

با توجه به این مطالب چنانچه برای حل مشکل داخلی دولت تدبیری اندیشیده نشود و مذاکرات هسته ای نیز عقیم بماند تعجب نخواهد داشت که صرف نظر از دولت های بنی صدر و شهید رجایی، دولت تدبیر و امید اولین دولت چهارساله تاریخ جمهوری اسلامی باشد ...