تاريخ : دوشنبه دوازدهم تیر 1391 | 11:43 | نویسنده : محمد قلی پور
تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن 1393 | 11:45 | نویسنده : محمد قلی پور

 

 

طنز "پيغمبر دزدان"

کتابی است درباره "قارانی کرمانی" شاعر و طنزسرای ایرانی که معروف است به "پیغمبر دزدان"

 

 زمانی که محمدرضا رحیمی به نقل از یک سوری گفته بود: "اگر بنا باشد پیامبری در روزگار ما بیاید شبیه احمدی نژاد خواهد بود."  خودش می دانست که به گفته سخنگوي قوه ي قضائيه " یک و نیم میلیارد تومان" رشوه گرفته است. در واقع احمدی نژاد پیغمبر دزدان بود. حجت الاسلام محسنی اژه ای جرائم معاون اول دولت پاكدست را شامل گرفتن "رشوه"، "پولشوئی"، "مشارکت با شبکه اختلاس" و "تحصیل مال نامشروع" دانسته است. عملاً جز توزیع شیشه و کوکائین و جیب بُری به نظر می رسد که آن دولت نامحمود همه خلاف ها را انجام داده است. ايشان گفته است که "احمدی نژاد از همان ابتدا مخالف بررسی پرونده رحیمی بود." یعنی همان زمانی که پیغمبر مذکور قصد داشت همه مفسدین اقتصادی را رسوا کند، این کار را به کمک کسانی می خواست بکند که خودشان بیشترین فساد مالی را داشتند!

اگر تصویر کابینه ي نامحمود را کنار هم بگذاریم عده اي از آنان تفاوت زیادی با فهرست مجرمین تحت تعقیب پلیس بین الملل نخواهند کرد. فقط یک شماره زندانی روی گردن شان کم دارند که با همین فرمان اگر اوضاع پیش برود، احتمالاً به همان عکس های شماره دار هم خواهیم رسید. زيرا صرفنظر از اعضاي معدودي كه مرتكب خلاف نشده اند عده اي خلاف هاي كلان انجام داده اند از جمله: متهم اصلی پرونده فساد سه هزار میلیاردی یعنی همان آقای "خدامراد احمدی" معاون وزیر دوره احمدی نژاد هم که قرار بود برای ده سال در زندان باشد، دو روز قبل در مجلس ختم مادر احمدی نژاد حضور داشت و هرگز از یاد نبریم که این دولتی که حداقل چهار وزیرش در بزرگترین فساد مالی تاریخ ایران و بزرگترین فساد مالی ده سال اخیر جهان یعنی پرونده بابک زنجانی شرکت دارند، همان کابینه ای هستند که مجلس اصولگرایان مثل آب خوردن حتي به دزدانش رأی اعتماد داد. البته رأی اعتماد را نداد، بلکه فروخت. بقول پیرمؤذن نماینده اردبیل، نمایندگان مجلس بین پنج میلیون تا ۹۰ میلیون تومان از رحیمی پول گرفتند. اکثریت غالب مجلس یعنی ۱۷۰ نفر از نمایندگان مجلس از رحیمی پول گرفتند و اتفاقاً پولی که گرفتند عملاً رشوه است یعنی یک خلاف مالی که مجازات آن زندان است.

ادوارد راژینسکی نویسنده کتاب "استالین" که مهم ترین پژوهش را درباره استالین کرده است، از او نقل کرده که در تمام دوران مبارزه کمونیستی از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ که استالین یکی از محورهای اصلی مبارزه حزب علیه حکومت تزاری بود، به گفته خود او، کارآمد ترین و مؤثرترین کسانی که در مبارزه انقلابی نقش داشتند، خلافکاران بودند. نه خلافکاران سیاسی، بلکه خلافکاران اجتماعی. دزدها، جیب برها، کلاهبردارها و افرادی شبیه این. این افراد قابل اعتمادترین اعضای گروه می توانند باشند که هرگز در کارشان هم تردید نمی کنند. مثل آب خوردن دروغ می گویند، خودشان را به هر شکلی در می آورند و مسئولیت هر خلافی را هم می پذیرند.

تعداد مجرمین کابینه احمدی نژاد به جرائمی مانند "جعل سند"، "پولشویی"، "کلاهبرداری"، "سرقت اموال دولتی"، "دادن و گرفتن پول زیرمیزی"، و خلاف هایی که معمولاً گروههای مافیایی می کنند، قابل توجه است و در واقع به نظر می رسد که یک گروه مافیایی تصمیم گرفتند که پول کلانی به دست بیاورند، زریبافان گفته "برویم بانک مرکزی را بزنیم."، مشائی گفته "برویم ستون های تخت جمشید را قاچاق کنیم و بفروشیم به موزه های خارجی."، رحیمی گفته "برویم قاچاق ارز و طلا کنیم."، بهمنی گفته "برویم دلار و یوروی تقلبی چاپ کنیم." و سرآخر احمدی نژاد گفته "اصلاً برویم جمهوری اسلامی را بدزدیم و بفروشیم." به نظر مي رسد اگر به کارهایی که کابینه احمدی نژاد کرد توجه کنیم، با چنین تفسیری بیشتر قابل توجیه است تا با یک گرایش ایدئولوژیک و سیاسی. منتهی یک مشکلی وجود دارد. مشکل این است که این کار اینقدر خطرناک است که هیچ کلاهبرداری جرأت انجامش را ندارد و یادمان باشد که بزرگترین کلاهبرداران و موفق ترین جنایتکاران دنیا مثل آلکاپون و هیتلر و استالین از قضا آدمهای باهوش و بی شعوری بودند، فقط اعتماد به نفس شان خیلی بالا بود و جرأت داشتند مزخرفاتی که به ذهن شان می رسد صریحاً بگویند، در واقع ترکیب زرنگ بازی، بی شعوری و اعتماد به نفس بودند. دقیقاً سه ویژگی احمدی نژاد!!! 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 | 20:24 | نویسنده : محمد قلی پور

"صلح حدیبیه"

درسی تاریخی از نرمش پیامبر(ص) در مذاکره با مشرکان

این روزها که مذاکرات هسته ای حتی بر رویدادهای داخلی سایه افکنده و علی رغم حمایت های مکرر رهبری برخی به اسم دفاع از اسلام و ولایت بر تیم مذاکره کننده می تازند و آنان را به نرمش با دشمنان متهم می کنند خوب است به فرازی از تاریخ اسلام و چگونگی برخورد پیامبر اسلام(ص) با دشمنان در مواقع حساس و سرنوشت ساز نگاهی گذرا داشته باشیم.

در سال ششم هجرت پیامبر(ص) از مسلمانان خواست جهت انجام اعمال عمره و رفتن به مکه آماده شوند و تأکید فرمود هدف از این سفر فقط زیارت است و لذا کسی حق ندارد به جز سلاح مسافر اسلحه دیگری به همراه بیاورد. وقتی خبر حضور مسلمانان در "حدیبیه" به گوش مشرکان مکه رسید؛ سپاهی آماده نموده و به قصد جنگ از شهر بیرون آمدند؛ پیامبر(ص) وقتی مشاهده کرد مسلمانان از نظر عِده و عُده از مشرکان ضعیف تر هستند تصمیم به مذاکره گرفت.

به این منظور نمایندگانی بین دو گروه رد و بدل شد و مشرکان که خود را در موضع برتر می دیدند سختگیری های زیادی می کردند از جمله آخرین نماینده ی آنان که شخصی به نام سهیل بن عمرو بود وقتی با حضرت محمد(ص) به توافقاتی دست پیدا کرد و تصمیم به مکتوب کردن توافق گرفته شد در قسمت های مختلفی از "صلح نامه" سختگیری همراه با لجاجت داشت و پیامبر که شرایط را به خوبی درک کرده بود علی رغم نارضایتی برخی مسلمانان ظاهربین با ملایمت برخورد نمود.

از جمله در آغاز وقتی نوشته شد: "بسم الله الرحمن الرحیم"، سهیل ایراد گرفت و گفت من رحمن و رحیم نمی شناسم و باید شروع عهدنامه به عادت اعراب جاهلی با همان جمله: "بسمک الهم" آغاز شود! و هنگامی که نوشته شد این معاهده ای است بین محمد رسول الله و سهیل بن عمرو نماینده مردم مکه، دوباره او اعتراض کرد و خطاب به پیامبر گفت: اگر قبول داشتم که فرستاده خدا هستی که به تو ایمان می آوردم و لذا پیامبر دستور داد به جای رسول الله همان محمد بن عبدالله نوشته شود!

از همه ظالمانه تر آنکه در یکی از بندهای صلح نامه آمده بود چنانچه کسی از مسلمانان به مشرکان ملحق شود آنان مجبور به برگرداندن او به مدینه نیستند و برعکس چنانچه شخصی از مشرکان مکه به مسلمانان بپیوندد مسلمانان موظف هستند وی را به مشرکین تحویل دهند که این بند از توافق سر و صدای زیادی بین مسلمانان ایجاد کرد تا حدی که پیامبر(ص) را ترسو خوانده و وی را متهم به سازش کردند!

مخصوصا آنکه هنوز نوشتن عهدنامه به پایان نرسیده بود فرزند سهیل بن عمرو که مسلمان و در مکه توسط پدر زندانی شده بود فرار کرده و خود را به محل استقرار مسلمانان رساند و سهیل با توجه به همان بند از پیامبر خواست وی را تحویل دهد. مسلمانان گفتند هنوز عهدنامه امضا نشده ولی او تهدید کرد که توافق را بهم خواهد زد و در اینجا رسول خدا کوتاه آمد و فرزند سهیل را به او تحویل داد! این اقدام برخی از مسلمانان را چنان عصبانی کرد که برخلاف دستور پیامبر(ص) مبنی بر بیرون آمدن از لباس احرام باز هم مُحرم مانده و تا مدتی از ایشان اطاعت نمی کردند!

با این وجود و بر اساس پیمان منعقد شده مسلمانان از همان محل به مدینه برگشته و آن سال موفق به زیارت خانه ی خدا نشدند ولی همین پیمان که در حالت ضعف مسلمانان با زیرکی و کیاست پیامبر(ص) بسته شد؛ بعدها زمینه ی فتح مکه را فراهم نمود ...



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 | 10:31 | نویسنده : محمد قلی پور

فصلي اندر فوايد كلّه پاچه

روزی جمعی از سران حکومتی خدمت پادشاه اعلي حضرت هردمبيل مشرف شده، در حال فیض بردن از فرمایشات ملوكانه بودند.

وقت ناهار شد. سلطان فرمودند تا سفره ای گسترانیده شد، و دستور دادند تا کله پاچه ای بیاورند، حضار با بهت وتعجب به اعلي حضرت می نگریستند. به سرعت کله پاچه آماده شد و همه بر سفره نشستند. 

اعلي حضرت فرمودند: در این کله پاچه اندرزها نهفته است.   

وزيراعظم گفت: اعلي حضرتا! ما بارها کله پاچه خورده ايم، اما متوجه پند و اندرز آن نشده ايم.  

اعلي حضرت فرمود: اي وزير اعظم! صبر داشته باش.    

سپس اعلي حضرت لقمه نانی برداشت و یک راست مغز کله را تناول نمودند. سپس گفتند: حکمتش را دریافتید؟ همگی عرض کردند: خیر اعلي حضرتا ! شما از ما آگاه ترید.

هردمبيل فرمود: حکمتش این است: اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از " مغز " تهی کنید.

سپس اعلي حضرت لقمه دیگری برداشتند و " زبان " کله پاچه را نوش جان فرمودند و بازهم پرسیدند: حکمتش را درک کردید؟ 

همه حاضران باتعجب عرض کردند: خیر، اعلي حضرتا! شما از ما آگاه ترید.   

هردمبيل فرمودند: اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید ،" زبان" جامعه را کوتاه و ساکت کنید.   

سپس اعلي حضرت چشم ها و بناگوش کله پاچه را همچون قبل برکشیدند و سوال خود را تکرار کردند و درباريان همچنان پاسخ دادند: اعلي حضرتا! شما از ما به ما داناترید. 

پادشاه فرمود: برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند. 

از آنجایی که وزير اعظم با سلطان احساس قرابت و نزدیکی بیشتری داشت، عرض کرد: پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب روده کوچک مان را چه بدهیم؟

ذات ملوكانه در حالی که دست خود را بر سبيل هاي خود می کشید، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه " انداختند و فرمودند: در این نیز حکمتی نهفته است. 

همگی گفتند: شاها! چه حکمتی؟   

فرمودند: شما "پاچه " را بخورید و " پاچه " خواری را در جامعه رواج دهید تا حکومتتان مستدام بماند



تاريخ : شنبه ششم دی 1393 | 16:7 | نویسنده : محمد قلی پور

دولت دکتر روحانی شناسنامه داخلی ندارد!

در آن هنگام که در میان بهت و ناباوری اصولگرایان دکتر روحانی توانست بر رقبای قدرتمند و در عین حال متعدد خود پیروز شده و زمام امور دولت یازدهم را به دست گیرد برخی از فرصت طلبان در چرخشی آشکار خود را به سوی وی متمایل نموده و با تمسک به عضویت وی در لایه های معتدل اصولگرایان که قبل از آن هیچگاه از سوی افراد تندرو این جناح به رسمیت شناخته نشده بود وی را از خود دانستند و علم پیروزی برفراشتند!

عمده ی تلاش ها هم به انتخاب اعضای کابینه و وزیران پیشنهادی معطوف شده بود و سرانجام در اقدامی که شبیه به یک معامله بود شخصی به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد که هیچکس در نزدیکی وی به ریاست مجلس شک نداشت!

علاوه بر این فرد معرفی شده در حد و اندازه های وزیری نبود که بتواند بر امور پیچیده سیاست داخلی تسلط کامل داشته و نمایندگانی در سراسر کشور معرفی نماید که آیینه تمام نمای دولت تدبیر و امید باشند و اولین ضعف وی در جلسه رأی اعتماد ظاهر شد؛ آنجا که به نمایندگان مجلسی که اکثر آنان از مخالفان دولت بودند قول داد در انتخاب استانداران نظر آنان را لحاظ نماید!

وزارت کشوری که مدت 8 سال در اختیار تندروترین اصولگرایان قرار داشت و آنان در این مدت آن را به کلی از نیروهای معتدل پاکسازی کرده بودند اکنون باید توسط وزیری اداره می شد که به نمایندگان مجلس حامی دولت تندرو قبل و مخالف دولت فعلی قول داده بود تغییرات را با آنان هماهنگ نماید!

و این شد که اکنون عنوان می شود دولت روحانی بدون شناسنامه داخلی است. مطلبی که چند مدت پیش توسط نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه آقای دکتر فیاض زاهد به آن اشاره شد:

«آقاي روحاني در بخش داخلي هويت و شناسنامه ندارد. اين بزرگ‌ترين خطري است كه دولت روحاني را تهديد می‌كند. آقاي روحاني به تنهايي بار هويت و شناسامه دولت خود را به دوش مي‌كشد. يعني هويت حسن روحاني همان هويت دولت شده است. درحالي كه اين‌بار را بايد وزارت كشور به دوش بكشد. اين يك خطاي استراتژيك است كه بخش اعظم استانداران، فرمانداران و مديران كل دولت تدبير و اميد، عطر و بوي آقاي روحاني را نمي‌دهند. اين مديران بيش از آنكه نماينده سياسي دولت باشند گاه نماينده يك فرايند خنثي هستند. هيچگاه نبايد به نيروهاي سياسي فرصت‌طلب اعتماد كرد. آقاي روحاني گمان نكند با انتخاب چهره‌هاي خنثي هزينه سياسي دولت خود را كاهش مي‌دهد و مسير هموارتري خواهد داشت.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود ضمن تأکید بر نظر خود می گوید: «دولت آقاي روحاني اما بي‌رنگ‌ترين و بدون شناسنامه‌ترين دولت بعد از انقلاب در زمينه داخلي بوده است. احمدي‌نژاد از بركناري وزيري كه يك ماه قبل كار خود را شروع كرده و افكارش با وي همخواني نداشت هيچ گونه ابايي نداشت. آقاي روحاني در يك سوءتفاهم قرار گرفته است. چه كسي عنوان كرده كه آقاي روحاني براي انتخاب مديران خود بايد با نمايندگان مجلس مشورت كند؟ كجاي قانون چنين چيزي ذكر شده است؟ احمدي‌نژاد در اين زمينه كار خوبي انجام مي‌داد. كار خوب را بايد گفت. نبايد جناحي و جرياني به مسائل نگاه كرد. احمدي‌نژاد به قوه مجريه اقتدار داده بود. هماهنگي با مجلس خوب است اما با يك مجلس هماهنگ و همسو و نه يك مجلس مخالف. تلاش براي هماهنگي با يك مجلس مخالف باعث خنثي شدن عملكرد و كند شدن برندگي دولت خواهد شد. اين مساله ممكن است به شكست كلي دولت روحاني منجر شود. آقاي روحاني بايد بداند كه اگر با «آب زمزم» هم خودش را غسل بدهد جريان راست افراطي به وي اعتماد نخواهد كرد.»

از سوی دیگر دولت پس از آغاز به کار و گویا با پی بردن به این ضعف تمام تلاش خود را به کار بست تا در زمینه سیاست خارجی و موفقیت در حل مسئله هسته ای ضعف خود در زمینه داخلی را بپوشاند که پیامد این تلاش نیز مشکلاتی به دنبال دارد که استاد فیاض زاهد در ادامه همان سخنان به آن اشاره می کند:

«با فرض بر اينكه مذاكرات هسته‌اي به نتيجه برسد، تا آثار آن در مسائل داخلي آشكار شود روحاني در سال آخر دولت خود قرار خواهد داشت كه مشخص نيست تا آن زمان بتواند برنامه‌هاي خود را به خوبي پيش ببرد. اما در صورتي كه آقاي روحاني در مذاكرات هسته‌اي شكست بخورد مشكلات دولت صدبرابر خواهد شد. در اين شرايط ما با دوحالت مواجه هستيم: اول اينكه دولت در حوزه داخلي به‌شدت تضعيف مي‌شود و مخالفت‌ها نسبت به دولت افزايش پيدا مي‌كند. دوم اينكه اگر طرف مذاكره‌كننده به اين مساله پي ببرد كه دولت آقاي روحاني تمام تخم مرغ‌هاي خود را در سبد مذاكرات گذاشته است از اين نقطه ضعف دولت استفاده كرده و مطالبات جديدي را مطرح مي‌كند. در نتيجه فشار خود را در مذاكرات افزايش مي‌دهد و به دنبال گرفتن امتيازات بيشتر خواهد بود. اينجاست كه آقاي روحاني در يك بن‌بست قرار مي‌گيرد كه نه مي‌تواند به جلو برود و نه قادر خواهد بود به عقب بازگردد. آقاي روحاني بايد تا آنجا كه امكان پذير است حوزه داخلي را از حوزه خارجي جدا كند.»

با توجه به این مطالب چنانچه برای حل مشکل داخلی دولت تدبیری اندیشیده نشود و مذاکرات هسته ای نیز عقیم بماند تعجب نخواهد داشت که صرف نظر از دولت های بنی صدر و شهید رجایی، دولت تدبیر و امید اولین دولت چهارساله تاریخ جمهوری اسلامی باشد ...



تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393 | 6:49 | نویسنده : محمد قلی پور

فتنه ی شبکه های ماهواره ای و بصیرتی که نداشتیم!

 

این روزها همه جا سخن از ماهواره است و اثرات مخرب آن مخصوصا بر نسل جوان. همه می گویند دشمن می خواهد از این راه جوانان را از درون تخریب کند و موتور محرک جامعه را متوقف کند که البته سخنی درست و صحیح است. در اینکه دشمنان به شیوه های گوناگون قصد تخریب دین و هویت ما را دارند شکی نیست. در اینکه آنها می خواهند همچون گذشته مستعمره و جیره خوارشان باشیم تردیدی وجود ندارد. دشمن، دشمن است و هیچگاه خیر ما را نخواسته و نخواهد خواست.

 ولی سهم ما در موفقیت دشمن چیست؟ خود ما چقدر در پیشروی دشمن و موفق شدن او در اجرای نقشه خود سهم داشته ایم؟ بیایید منصفانه و به دور از حب و بغض خود را نقد کنیم و بدانیم اگر کوتاهی از طرف ما نباشد هیچگاه شکست نخواهیم خورد حتی اگر همه دنیا در مقابلمان صف آرایی کنند. چنانکه کردند و نتوانستند ما را بشکنند...

می دانیم که اولین شرط لازم جهت برخورد هدفمند و موفقیت آمیز با "فتنه" ها داشتن "بصیرت" است حال باید در همان نگاه اول بررسی کنیم که در مقابل فتنه ی هجوم فرهنگی دشمن چه مقدار بصیر بوده ایم؟ چه کسی است که نداند وسایل ارتباطی به طور کلی و ماهواره بصورت جزئی لازمه ی پیشرفت و ترقی جوامع امروزی است؟ در جهانی که علم و ارتباطات با یکدیگر رابطه متقابل دارند و هر دو بر یکدیگر تأثیر می گذارند و با سرعت زیاد در حال پیشرفت هستند منکر شدن تأثیر مثبت ارتباط و ماهواره در پيشرفت هاي علمي مانند گِل اندود کردن خورشید است!

مقام معظم رهبری سال ها پیش هنگامی که صحبت از برداشتن محدودیت ها از شبکه های ماهواره ای و ایجاد مصونیت مطرح شد در رهنمودی زیرکانه فرمودند: محدودیت لازم است ولی باید همراه آن مصونیت ایجاد کنیم. دستگاه های مسوول تا چه حد به این توصیه ی حکیمانه عمل کرده اند؟ در كنار تلاش براي محدود سازي و جمع آوري ماهواره از منازل مردم چه مقدار در جهت  مصون سازي و بالا بردن فرهنگ جامعه تلاش نموده ايم؟

بی تردید دین عاملی بسیار موثر و قوی در جهت بازداشتن انسان از رفتن به سوی گناه و آلودگی به پلیدی هاست عامل ایمان و تقوی قدرتی غیر قابل تصور دارد در جهت بازداشتن فرد از خطا و اشتباه و چنانچه این عنصر ارزنده تضعیف شود زمینه ی بسیار مساعدی برای رخنه کردن جذابیت های مادی و معصیت آلود در دل فرد فراهم می شود حال باید بررسی کنیم که ما دینداران چه سهمی در دین گریزی فرزندان خود داشته ایم؟ استفاده ابزاری از دین در جهت رسیدن به منافع شخصی، باندی و جناحی چه ضربه ی مهلکی به این باور خدایی زده است؟ وقتی اعمال خلاف خود را با نام دین توجیه کرده ایم چه اندازه وجه ی آن را در بین نسل جوان و نوجوان تخریب نموده ایم؟ آيا با خود فكر كرده ايم در كشوري كه روزگاري با دو خط فتواي يك مرجع تقليد همه ي قليان ها شكسته شد اكنون اگر تمام مراجع عظام حكم به تحريم ماهواره دهند چه مقدار ديش و ... شكسته خواهد شد؟ اقتصاد و سياست خارجي و ... به كنار با دين  مردم چه كرده ايم؟!

صدا و سیما، دانشگاه ها، مدارس، حوزه های علمیه، تریبون های مقدس تا چه اندازه در مصون سازی اجتماع نقش ایفا کرده اند؟ بسیاری از این نهادهای مخصوصا صدا و سیما سعی کرده اند با مخفی کاری و جلوگیری از طرح سوال به خیال خود آن را از بین ببرند در حالیکه همه می دانیم جلوگیری از طرح سوال به معنای از بین رفتن آن نبوده و نیست.

زمانيكه دنیا چهار اسبه به طرف جهانی شدن می تازد بشر در زمينه هاي علمي پيشرفت هاي خيره كننده اي داشته است، فرزندان ما همان مطالبی را در کتب درسی خود می خوانند که ما می خواندیم. هنوز بز و بزغاله های حسنک او را صدا می زنند و کبری تصمیم دارد که کتاب خود را فراموش نکند در حالیکه اکنون باید به بچه های خود تصمیمات مهمتری بیاموزیم! هنوز چوپان دروغگو چوب دروغگویی ساده خود را می خورد در حالیکه فرزندانمان در خانواده و جامعه دروغ های شاخداری می شنوند که گویندگان آن هر روز پله های پیشرفت و ترقی را با سرعت می پیمایند! برخی از تریبون های مقدسی که زمانی ملجأ و پناهگاه مردم بود امروزه جایگاه ممتاز و ارزشمند خود را از دست داده است و با لجاجت سعی می کنیم این حقیقت آشکار را انکار نماییم.

در ميدان جنگ نظامي چنانچه گروهي از فرماندهان مقصر باشند برايشان دادگاه نظامي تشكيل مي شود حال كه نهادهاي موازي فرهنگي با آن همه بودجه به جز انجام كارهاي كليشه اي و تبليغاتي اقدام  ملموس و موثر ديگري انجام نداده اند آيا براي آنان دادگاهي تشكيل خواهد شد؟ اگر پاسخ منفي است آيا جسارت آن را دارند كه در محكمه وجدان خويش  خود را محكوم نموده و براي اين محكوميت  از فرزندان اين مرز و بوم كه قرباني تهاجم ناجوانمردانه فرهنگي دشمن شده اند، عذرخواهي نمايند؟

علاوه بر همه ی این موارد، موقعیت خانواده که حتی پیش از اسلام در میان ایرانیان دارای جایگاهی ارزشمند و ممتاز بود به شدت تنزل پیدا کرده است. امروزه بی تفاوتی و نومیدی در میان خانواده ها بیداد می کند. اولیا کمتر به فرزندان و سرنوشت آنان توجه می کنند. الگوگیری های غلط از فرهنگ غرب و منطبق کردن آنها با واقعیات جامعه ی ما بسیاری از فرزندان و خانواده ها را دچار بحران هویت نموده است و متأسفانه کمتر توانسته ایم از پتانسیل بالای فرهنگ اصیل اسلامی-ایرانی در جهت حل مشکلات خود بهره ببریم.

چند سالی هم چنان در فکر مغلوب و منکوب کردن رقبای سیاسی خود بودیم که وجود آنان را بسیار خطرناکتر از دشمنان خارجی و بیگانگان تصور می کردیم. چنان سودای یکدست کردن حاکمیت را در سر داشتیم که از نقشه های مرموزانه دشمن برای ضربه زدن به پیکره ی نظام غافل شدیم. آنقدر به فرزندان و همرزمان دیروز خود بدبین بودیم که حتی برخی اندرزهای مشفقانه را فتنه می دیدیم. بسیاری از خودی ها را مزدور و عامل بیگانه تصور کردیم و بر خلاف نظر صریح رهبری که خود را فدایی وی می دانیم آنقدر دایره ی فرزندان انقلاب را تنگ کردیم تا کسی جز خود و نزدیکانمان در آن جای نگیرند و در میان این غفلت ما چه فرصت طلبانی که با ظاهر سازی و نفاق در میانمان جا نکردند و ثروت انبوه کشورمان را به یغما نبردند اکنون ماییم و پرونده های اختلاس چند میلیاردی دایه های مهربانتر از مادر در کنار دشمن پنهانی که تا عمق خانه هایمان نفوذ کرده است!

و حال چاره ای نداریم جز آنکه با تکیه بر توان همه ی نیروهای دلسوز و بهره گیری از پتانسیل ارزشمند پایگاه های فرهنگی و اعتقاد راسخ به فرهنگ اصیل دینی و ملی خود کمر همت ببندیم و دست در دست هم با پذیرفتن خطاها و اشتباهات، یکدیگر را دوستانه در آغوش بفشاریم و برای نجات فرزندانمان تلاش کنیم که اگر امروز با انکار واقعیت سعی در پنهان کردن آن داشته باشیم فردا بسیار دیر خواهد بود ...



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 21:17 | نویسنده : محمد قلی پور

شارلاتان کیست؟ شارلاتانیسم چیست؟

این روزها هر از گاهی شاهد تولد واژه ای جدید در گفتمان سیاستمداران و سیاست ورزان هستیم که بی تردید در پس پرده ی تولد این لغات جدید اهداف خاصی پنهان است که شاید بسیاری از آن بی اطلاع باشند.

چندی پیش نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اقدامی منحصر به فرد و تعجب برانگیز در نامه ای خطاب به ریاست مجلس و در اعتراض به سخنان معاونت تقنینی معاون پارلمانی ریاست جمهور که در هنگام مخالفت با طرح امر به معروف و نهی از منکر ابراز شده بود واژه جدیدی را وارد فضای سیاسی کشور نمودند که لازم است نخست با معنای این لغت آشنا شویم آنگاه خود خوانندگان و افراد منصف قضاوت خواهند کرد که این صفات درباره چه کسانی بیشتر صدق می کند

شارلاتان(به فرانسوی:charlatan) به کسی که با زبان خوش، مردم را فریب دهد می‌گویند. کلمه‌ای است که ریشه در زبان ایتالیایی دارد (Ciarlatano). در معنای شارلاتان صفات حقه بازی، شیادی، شید، چرب‌زبانی و دروغگویی نهفته.

شارلاتان ترکیب یا مخلوطی است از دو کلمه ایتالیایی.

1-در قرون وسطی «Cerretani»ها (مردم شهرک «Cerreto di Spoleto») بسیار بدنام بودند. معروف بود این مردم دوره گردی کرده و با تردستی و شیرین‌کاری سر مردم شهرهای دیگر کلاه می‌گذارند.

2-«ciarlare» واژه ایتالیایی معادل "خوش زبانی" با بار منفی یا "چرب‌زبانی" و "زر زنی" است.
نتیجه ذوب این دو کلمه در زبان ایتالیایی کلمه «ciarlatano» را پدید آورده.

در دهه ۱۶۱۰ میلادی فرانسوی ‌ها کلمه ایتالیایی «ciarlatano» را با املاء فرانسوی «Charlatan» در اروپای مرکزی رایج کردند.

حال لازم است نگاهی داشته باشیم به اصل ماجرا و نامه نمایندگان:

هنگامی که آقای محمد رضا خباز به نمایندگی از دولت و در مخالفت با یکی از بندهای طرح امر به معروف و نهی از منکر نمایندگان  به واقعه ی تأسف بار اسید پاشی اصفهان اشاره ای گذرا نمود  بعد از گذشت یک هفته از آن سخنان تعدادی از نمایندگان مجلس به این اظهارات معترض شده و اعتراض خود را طی نامه ای به ریاست مجلس اعلام نمودند در قسمتی از اين نامه که به امضای 50 نفر از نمایندگان رسیده آمده است: «همين اخيرا شما در اخبار مطالعه كرديد كه متاسفانه در يكي از شهرها بحث اسيدپاشي شروع شده است، ما بدحجابي را تاييد نمي‌كنيم، ولي رفتار بازدارنده سبب درگيري و مشكلاتي براي جامعه شده است»، اين قسمتي از نطق آقاي خباز نماينده دولت در رد ماده دوم طرح امر به معروف و نهي از منكر است. اكنون سوال ما اين است كه آيا ثابت شده اسيدپاشي در راستاي نهي از منكر است؟ آيا مقامات مسوول، وزير كشور، فرمانده نيروي انتظامي و وزير اطلاعات تاييد كردند كه بين جنايتكار و نهي از منكر ارتباطي بوده است؟ آيا اصولا تاكنون كسي در اين رابطه دستگير شده و جنايتش به اثبات رسيده است كه نماينده دولت با اين قاطعيت حكم صادر مي‌كند؟ ما امضا‌كنندگان ذيل از حضرتعالي مي‌خواهيم براي جلوگيري از سخنان بي‌مبنا و سخن گفتن غيرمسوولانه مقامات مسوول و جلوگيري از شارلاتانيسم سياسي اقدامات لازم را مبذول فرماييد.»

جالب اینجاست که تهیه کننده ی این نامه فردی است همچون روح الله حسینیان و اکثر امضا کنندگان آن نمایندگان منتسب به جبهه پایداری هستند!

و هنگامی که اقدامات چند سال اخیر این گروه اندک را در مجلس و خارج از آن جهت تأثیر گذاری بر افکار عمومی مرور می کنیم و آن اعمال را در کنار این نامه و واژه ی به کار برده شده در آن قرار می دهیم طنزی خنده دار به وجود می آید که نشان می دهد این آقایان یا معنای دقیق این کلمه را نمی دانستند و یا اینکه احساس می کردند مردم فهیم این سرزمین از حافظه ی تاریخی برخوردار نیستند.

هنوز مردم فراموش نکردند که برخی از این آقایان چگونه با چرب زبانی، سیاه نمایی، دروغگویی و ... دولتی را بر سرکار آوردند که با وجود برخورداری از دلارهای فراوان نفتی اقتصاد کشور را در معرض نابودی قرار داد، بزرگترین اختلاس ها در آن دوران شکل گرفت، روابط با کشورهای جهان به پایین ترین شکل خود تنزل پیدا کرد و ... با این وجود هیچگاه از اینکه اشتباه کرده و مردم را نیز به اشتباه انداختند عذر نخواستند و پوزش نطلبیدند!

سخنان و لحن گفتار و رفتار این افراد نه تنها در حافظه ی دوربین ها، سایت ها و شبکه های صوتی و تصویری ثبت و ضبط است بلکه بسیاری از مردم این سرزمین آن را در ذهن خود ثبت کرده اند و لذا وقتی این افراد شخصی همچون خباز را به «شارلاتانیسم» متهم می کنند بیشتر به میزان صداقت آنان پی می برند!

خباز در دوران فعالیت سیاسی خود به خوبی نشان داده است که سیاستمداری زیرک و باهوش، اصلاح طلب و در عین حال معتدل و معتقد به اصول نظام است. این رویه و رفتار در سخنان و رفتار وی کاملا آشکار است و لذا چسباندن این واژه به وی با کمک گرفتن از هیچ چسبی امکان پذیر نیست مخصوصا آنکه سردمدار این تلاش ناموفق و عقیم شخصی همچون روح الله حسینیان باشد!



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 21:49 | نویسنده : محمد قلی پور

مردم دوست داشتنی ایران ...

امسال هم برای دومین بار سعادتی نصیب شد تا همراه یاران و دوستانی همدل و همزبان به مناسبت 20 مهرماه و بزرگداشت حافظ، شاعر شهیر غزلسرای ایران و جهان بر مزارش حاضر شویم و در مراسمی که به همین مناسبت برگزار شده بود شرکت نمائیم.

اگر بخواهم همچون سفرنامه ها به نکات مختلف این مسافرت بپردازم متن طولانی خواهم شد و موجب ملال لذا مجبورم تنها به نکات برجسته بپردازم آنهم به صورت گذرا. جالب آنکه مسافرت دو سال قبل ما به شیراز در دولت قبل صورت گرفته بود و به راحتی می توان از جهات مختلف مقایسه ای انجام داد بین آن زمان و این زمان ...

در اینجا فقط می خواهم بر موضوع لزوم توجه بیشتر به صنعت گردشگری تمرکز داشته باشم ولی نمی توانم اشاره ای نداشته باشم به:

-لذت همراهی و همسفر بودن با دوستانی همدل و همراه که یا هنرمند بودند و یا علاقمند به هنر. در طول راه اجرای موسیقی سنتی توسط جوانان هنرمند و خواندن ترانه های سنتی به وسیله ی میانسالان خوش ذوق مسیر طولانی سفر را کوتاه کرد.

-مراسم نسبتا با شکوهی که در آرامگاه لسان الغیب حافظ شیرازی برگزار شد و قابل مقایسه با دو سال قبل نبود. سخنان ارزشمند امام جمعه محترم شیراز درباره حافظ، دعوت از همسر مترجم دیوان حافظ به زبان ایتالیایی و سخنانی که بیان نمود، سخنان معاون اول ریاست جمهور درباره لزوم توجه دولتمردان به مفاهیم غزلیات حافظ، اجرای موسیقی زنده توسط استاد شهرام ناظری، همه و همه نشان از آینده ای روشن درباره توجه به مفاخر این مرز و بوم داشت.

ولی آنچه بیشتر از همه در این سفر قابل توجه بود حضور گردشگران خارجی از کشورهای: آلمان، ایتالیا، هلند و ... بود دوستانی که انگلیسی می دانستند در فرصت های مختلف با این افراد  به گفت و گو می پرداختند که یک سخن در بین همه ی صحبت ها مشترک بود: آنان با ستایش از مهمان نوازی و مهربانی ایرانیان آنان را مردمی دوست داشتنی توصیف می کردند.

یکی از راهنمایان حضور این تعداد گردشگر را در این موقع سال کم سابقه توصیف می کرد. او می گفت: در طول یکسال گذشته و پس از روی کار آمدن دولت جدید حضور گردشگران خارجی در کشور 200 درصد افزایش داشته است گرچه این افزایش را کافی نمی دانست چرا که بر طبق گفته ی وی ما از نظر جاذبه های گردشگری در رتبه دهم جهان و از لحاظ جذب گردشگر در رده ی یکصد و چهل و چهارم هستیم!!!

به راستی چرا ما از این مهم غافل شده ایم؟

در حالیکه حضور گردشگران گذشته از فواید اقتصادی می تواند فرهنگ ناب ایرانی-اسلامی را به جهان صادر نماید و بدون شک اگر ملت ها نگاه مثبتی به ایران و مردم آن داشته باشند دولت ها نخواهند توانست به راحتی بر ما فشار بیاورند و ناجوانمردانه تحریممان کنند. اگر افکار عمومی جهانیان با ما همراه شوند دولت های خود را مجبور به تمکین در قبال خواسته های به حق ما خواهند کرد و این سرمایه ارزشمندی است که در پای میز مذاکره و گفت و گو با سیاست بازان جهانی قابل دست یابی نیست.

وقتی در کنار مقبره ی کوروش به اجرای موسیقی سنتی پرداختیم و با شادمانی کف زدیم اطرافمان جمع شدند با تار و سنتور اعضای گروه عکس انداختند و چهره ی متعجب و در عین حال خندان آنان نشان می داد که اکنون متوجه دروغگویی رسانه هایی شده اند که سال ها مردم ایران را مردمی افسرده و غمگین و خشونت طلب معرفی کرده بودند.

آنان نه نیازی داشتند که چاپلوسی کنند و نه مجبور بودند با این وجود می گفتند: ایرانیان مردمی دوست داشتنی هستند ...

 



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 11:5 | نویسنده : محمد قلی پور

آخرین لبخند شهید هنرور...

"حسن" از معدود دانش آموزانی بود که با بچه های کلاس پایین تر هم دوست بود. اصولا با همه گرم می گرفت و می جوشید ولی من او را دورا دور می شناختم. در مراسم صبحگاه قرآن می خواند و صدایش بسیار دلنشین و جذاب بود چهره ای مهربان و دوست داشتنی داشت!

یک سال در مدرسه ما بود و بعد به دبیرستان رفت ولی یک روز پیش از آمدن معلم وقتی همه بچه ها سر جایشان نشسته بودند ناگهان در باز شد و حسن با لبخندی به کلاس نگاه کرد و گفت: بچه ها خدا حافظ...

چند نفری که با وی بیشتر رفیق بودند با دیدنش فریاد کشیدند و به بیرون دویدند حسن هم دوید به طرف سالن ... گویا هنگامی که قرار بوده از "مهدیه" به جبهه اعزام شود آمده برای خدا حافظی با بچه ها.

آنروزها همه حسرت رفتن به جبهه داشتیم و با دیدن حسن که عازم جبهه است آرزو می کردیم ای کاش چند سال بزرگتر بودیم و می توانستیم اعزام شویم!

مدتی گذشت این خبر بین بچه ها زمزمه می شد: "حسن هنرور" مفقود شده! آن روزها معنای این کلمه را هم به خوبی نمی دانستیم و سال ها گذشت تا دیگر آن چهره خندان و مهربان را ندیدیم و صدای گرم و رسایش را نشنیدیم و متوجه شدیم دیگر هیچ وقت به این دنیای خاکی بر نخواهد گشت! بعد از پایان جنگ در سال 75 پلاک و استخوانهایش را برایمان هدیه آوردند تا ما آدم های فراموشکار دوباره یادی کنیم از او و دیگر یاران شهیدمان...

و امسال بعد از گذشت 30 سال از آن خاطرات برای مدرسه ای ابلاغ مدیریت گرفتم که به نام او مزین است: "هنرستان کار و دانش شهید حسن هنرور"

وقتی وارد هنرستان شدم اول به دیدار او رفتم. مقابل عکسش قرار گرفتم و زندگینامه اش را خواندم. چقدر دلم تنگ شده بود برای شنیدن صدای خواندن قرآنش ...! و هنگامی که روز اول مهر کسی از بچه های حاضر در مدرسه برای خواندن قرآن صبحگاه اعلام آمادگی نکرد بیشتر دلم گرفت و با خود گفتم  ایکاش می توانستیم بچه ها را مثل حسن تربیت کنیم!

مگر رسالتی مهمتر از این هم بر گردن داریم؟ گرچه آنان در معامله ای پرسود با خدایشان بهترین را به دست آوردند ولی تکلیف ما چیست؟ شهادت که نصیبمان نشد هیچ، راه رفتگان نیز بر دوشمان افتاد و باید به فکر مرگ در بستر باشیم!

یادش بخیر، جبهه و فرهنگ حاکم بر آن! روزگاری که هیچ چیز برای خود نمی خواستیم! هر چه بود، ایثار بود و گذشت و فداکاری، نوجوانان و جوانانی مانند حسن هنرور به خون غلتیدند و هزاران آرزو را با خود به خاک بردند تا ما بمانیم با عزت و آبرو... ولی چه کردیم ما با خونشان؟

برخی از ما با آن خون ها چه معامله ها که نکردیم؟ پلکان ساختیم برای تکیه زدن بر صندلی هایی که در ایام جبهه و جنگ پشیزی برایش ارزش قائل نبودیم! مصالحی ساختیم برای ساختن بناهایی که یک لحظه صفای بودن در گوشه ی نمناک سنگر به هزاران سال زندگی در آن ساختمان ها می ارزد! آن ها چه کردند و ما چه کردیم؟ مگر ما همکلاس و همسنگر آن ها نبودیم؟ پس این همه تنزل برای چه؟

روزگاری دلخوش بودیم که سرانجام ناممان را برای رفتن به جبهه نوشتند! وقتی اجازه می دادند به خط مقدم برویم سر از پا نمی شناختیم حالا با گرفتن یک ابلاغ مدیریت و بالا رفتن چند ریال حقوق سر از پا نمی شناسیم! چقدر دروغ که برای رسیدن به آن نمی گوییم و چه تهمت ها که نمی زنیم. اگر ابلاغی هم گرفتیم آن را ارث آبا و اجدادی خود می دانیم غافل از آنکه بر آن صندلی که اکنون ما تکیه زدیم چند سال پیش کسی دیگر تکیه زده او را برداشتند تا ما آمدیم اکنون نیز باید ما برویم تا کس دیگر بیاید...

لج می کنیم بر سر آنچه که حقمان نیست! روزگاری اصرار می کردیم برای انجام خطرناکترین کارها در جبهه! اطلاعات و عملیات، گروه تخریب، رفتن به پاسگاه های روی آب در جزیره مجنون و ... بزرگترین آرزوهایمان بود و حالا دنبال پستی هستیم که کم زحمت باشد و پر پول!

چه دور افتادیم از آرمان مقدس شهدا...! اگر بر سر مزارشان حاضر می شویم هدفی مادی در سر داریم و معامله ای را تدارک دیده ایم! چقدر شعاع دیدمان کوتاه شده است! همین امسال! یا همین چند سال و چه دید بلندی داشتند شهدا ... بهشت و سرایی جاودان برای سال های سال ....

اکنون با خود می اندیشم؛ چه سال سختی در پیش خواهم داشت! هر روز صبح که به محل کار وارد می شوم،  "شهید هنرور" با آن نگاه جدی و در عین حال مهربان و صمیمی که خاص همه شهداست از من خواهد پرسید: برای آشنایی بچه ها با آرمان های من و سایر همرزمان شهیدم چه کردی؟ وای بر من که پاسخی قانع کننده نداشته باشم ...!

 

 



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 18:52 | نویسنده : محمد قلی پور

آیت الله هاشمی رفسنجانی هنور جوان است!

یکشنبه هفته گذشته فرصتی فراهم شد تا به همراه جمعی از اصلاح طلبان استان خراسان رضوی ملاقاتی داشته باشیم با آیت الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام.

ملاقات اصلاح طلبان با ایشان آن هم در تالار آیینه متعلق به آستان قدس رضوی شاید اتفاقی بود که 10 سال پیش هیچکس آنرا نمی توانست پیش بینی کند! و بی گمان با همه ی صدماتی که در طول 8 سال ریاست نامحمود آن مرد بر این ملک و مملکت وارد شد مواردی از این قبیل از معدود فواید آن دوران تاریک است: اجتماع دلسوزان نظام از سلایق مختلف گرد شمع وجود هاشمی!

مردی که به تعبیر یکی از حاضران آن جلسه شناسنامه شفاهی انقلاب است و در هیچ جای این 35 سال و قبل از آن نمی توان حضور پر رنگ وی را نادیده گرفت. چه دوران مبارزه و اوایل پیروزی انقلاب که همچون مشاوری امین در کنار امام بود و چه وقتی که بعد از رحلت ایشان همگام و همراه با رهبری نظام در جهت مستحکم نمودن پایه های نظام تلاش نمود و شیطنت ها و بدخواهی ها نتوانست وی در را در مقابل یار و همراه دیرین خویش قرار دهد.

گرچه نگارنده قصد ندارد با بیان این مطالب وی را عاری از اشتباه مخصوصا در دوران 8 ساله دولت سازندگی نشان دهد و ایشان نیز همانند همه ی افراد غیر معصوم عاری از خطا و اشتباه نبوده و نیستند و عملکردشان به صورت غیر منصفانه و بی رحمانه بارها نقد و بررسی شده است و بنده نیز همواره بر آن دوران انتقاداتی داشته ام که در اینجا فرصت و قصد پرداختن به آن نیست و هدف اشاره به یک واقعیت است و آن: نقش ارزنده ی هاشمی در جهت حفظ اعتدال که لازمه حرکت نظام است.

در این دیدار که آخرین برنامه سفر آیت الله به مشهد مقدس بود نخست چند نفر به نمایندگی از جمع مطالبی را بیان کردند؛ ایشان همچون همیشه آرام و با حوصله به مطالب گوش دادند و سپس سخنان خود را حول محور مطالب طرح شده توسط آن افراد آغاز کردند. در ابتدا با اشاره به آیاتی از قرآن کریم به موضوع اعتدال پرداختند و آنرا تبیین نمودند و سپس با اشاره به ریز سخنان طرح شده در مورد هر کدام توضیحاتی ارائه نمودند.

آنچه در این دیدار مورد توجه بیشتر شرکت کنندگان قرار گرفت هوش سرشار و استعداد کم نظیر آیت الله هاشمی در بخاطر سپردن مطالب مطروحه و تنظیم فوری سخنان خود بر پایه همان موارد بود! ایشان بدون آنکه یادداشتی داشته باشند به سخنان تک تک افراد اشاراتی نموده و به هر کدام پاسخی شایسته و در خور دادند.

این دیدار شاید یک نتیجه مشترک داشت اینکه: هاشمی هنوز جوان است و تلاش برای پیاده نمودن ایشان از قطار نظام به هر بهانه که باشد جفای به مردم، رهبری و مملکت خواهد بود. و این جمله ی آن پیر فرزانه و معمار کبیر انقلاب، هنگامی که عده ای قصد حذف فیزیکی و ترور هاشمی را داشتند در ذهن ها نقس بست که فرمودند: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است.

چه خوب است تازه به دوران رسیده هایی که اکنون در پی ترور شخصیت هاشمی هستند به این باور دست پیدا کنند که هاشمی یاور رهبر، دلسوز مردم و سرمایه ی بین المللی ارزشمندی برای نظام جمهوری اسلامی است و استفاده از پتانسیل و تجربه ایشان می تواند کمک موثری در حل مشکلات اقتصادی و بهبود روابط خارجی، مخصوصا با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و بخصوص عربستان باشد.